تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
بود كه از آن در شبهتى ديگر افتد يا در حرامى ، آن نيز دست بدارد . رسول ( ص ) گفت : « بنده نرسد به درجهء متّقيان تا آنگاه كه چيزى كه بدان باك [ 1 ] نبود دست بدارد از بيم آنكه در چيزى افتد كه از آن باك بود . » عمر ( رض ) گفت : « ما از حلال از ده نه دست بداشتيم ، از بيم آنكه در حرام افتيم . » و به سبب اين بود كه كسى كه صد درم بر ديگرى داشتى ، نود و نه بيش نستدى ، كه نبايد [ 2 ] كه اگر تمام بستاند چرب‌تر باشد . على بن معبد گويد : سرايى به كرا داشتم ، نامه‌اى نوشته بودم ، خواستم كه اين را به خاك ديوار خشك كنم ، پس گفتم : « ديوار ملك من نيست ، نكنم . » پس گفتم : « اين مقدار را قدرى نباشد » ، اندكى خاك بر آن نبشته كردم . به خواب ديدم شخصى را كه با من گفتى : « كسانى كه مىگويند كه خاك ديوارى را چه قدر بود ؟ ، فردا در قيامت بدانند ! » و كسانى كه اندر اين درجه باشند ، از هر چه اندك بود و در محلّ مسامحت باشد ، حذر كنند ، كه باشد كه چون راه آن گشاده گردد به زيادت آن كشند ، و ديگران نيز از درجهء متّقيان بيفتند در آخرت . و براى اين بود كه حسن بن على ( رض ) از مال صدقه خرمايى در دهان نهاد - و كودك بود - رسول ( ص ) گفت : « كخ‌كخ القها . » - يعنى بينداز ! و از غنيمتى [ 3 ] مشك آورده بودند ، عمر عبد العزيز بينى فرا گرفت و گفت : « منفعت وى بوست ، و اين حق همهء مسلمانان است . » و يكى از بزرگان پيشين بر سر بالين بيمارى بود ، چون فرمان يافت [ 4 ] ، چراغ بكشت [ 5 ] و گفت : « وارث را در روغن [ 6 ] حق افتاد . » و عمر خطّاب ( رض ) مشك غنيمت در خانه بگذاشته بود تا زنش براى مسلمانان مىفروشد [ 7 ] . يك راه در سراى شد ، از مقنعهء وى بوى مشك
هامش
[ 1 ] باك ، پروا . [ 2 ] نبايد ، مبادا . [ 3 ] غنيمتى ( ياء نسبت ) ، مال غنيمتى . [ 4 ] چون بيمار درگذشت . [ 5 ] آن بزرگ چراغ را خاموش كرد . [ 6 ] روغن چراغ ، سوخت چراغ . [ 7 ] مىفروشد ( استعمال كهن ) ، بفروشد .