هيچ چيز نخوردى كه ندانستى كه از كجاست ، و يك روز مادرش قدحى شير به - وى داد ، پرسيد كه « از كجا آوردهاند ، و بها از كجا آوردهاند كه بخريدند ؟ » چون همه بدانست گفت : « اين بماند [ 1 ] كه چره [ 2 ] از كجا كرده است ؟ » و چره از جايى كرده - بود كه مسلمانان را در آن نصيب بود [ 3 ] : نخورد . مادرش گفت : « بخور ، كه حق - تعالى - بر تو رحمت كند . » گفت : « نخواهم - اگر چه رحمت كند - كه آنگاه به رحمت وى رسيده باشم به معصيت ، و اين نخواهم . » بشر حافى را پرسيدند : « از كجا مىخورى ؟ » و او احتياط بليغ كردى ، گفتى « از آنجا كه ديگران ، و ليكن فرق باشد ميان آنكه مىخورد و مىگريد ، و ميان آنكه مىخورد و مىخندد . » و گفت : « كمتر از آن نباشد كه دست كوتاهتر باشد و لقمه كمتر . »
باب دوم - درجات حلال و حرام
بدان كه حلال را و حرام را درجات است ، و همه از يك گونه نيست ، بعضى حلال است و بعضى حلال پاك است ، و بعضى پاكتر . و همچنين از حرام بعضى صعبتر است و پليدتر . چنان كه بيمارى كه حرارت ، وى را زيان دارد ، آنچه گرمتر ، زيان وى بيشتر ، و گرمى بر درجات بود - كه انگبين نه چون شكر بود ، و حرام چنين است .
و طبقات مسلمانى در ورع از حرام و شبهت بر پنج درجه است :
درجهء اول ورع عدول است .
و آن ورع عموم مسلمانان است ، كه هر چه فتواى ظاهر آن را حرام دارد از آن دور باشند . و اين كمترين است از درجات . اگر كسى مال ديگرى به عقدى فاسد به رضاى وى فرا ستاند ، حرام است ، و ليكن آنكه به غصب ستاند حرامتر ، و اگر از يتيم و درويش ستاند عظيمتر . و عقد فاسد چون سبب ربا بود حرامى آن عظيمتر - اگر چه نام حرامى بر همه افتد . و هر چند حرامتر خطر آن بيشتر در عاقبت ، و اميد عفو ضعيفتر ، چنان كه بيمارى كه
هامش
[ 1 ] نكتهاى باقى بماند .
[ 2 ] چره ( از « چريدن » ) ، چرا .
[ 3 ] سهم و حق بود .