بود . رسول ( ص ) گفت : « ذاكر حق در ميان غافلان چون درخت سبز بود در ميان درختان خشك ، و چون زنده بود در ميان مردگان ، و چون مبارز بود در ميان گريختگان . » و گفت رسول ( ص ) : « هر كه در بازار رسد و بگويد لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد ، يحيى و يميت و هو حىّ لا يموت ، بيده الخير و هو على كلّ شىء قدير « 1 » ، بنويسند وى را دو بار هزار هزار نيكى . » و جنيد ( ره ) روزى مىگفت : « بسيار كس هست در بازار كه اگر گوش صوفيان بگيرد و بر جاى ايشان بايستد ، اهل آن باشد . » و گفت : « كس را دانيم [ 1 ] كه ورد وى در بازار هر روز سيصد ركعت نماز است و سى هزار تسبيح . » و چنين گفتهاند كه بدين خود را مىخواست [ 2 ] .
و در جمله هر كه در بازار براى قوت شود تا فراغت دين يابد چنين بود ، و اصل مقصود فرونگذارد ، و هر كه براى زيادت دنيا شود ، اين از وى بنيايد ، بلكه اگر در مسجد شود كه نماز كند دلش شوليده بود و با حساب دكان باشد .
احتياط پنجم آنكه بر بازار بس حريص نباشد
چنان كه اوّل وى اندر شود و آخر وى بيرون آيد . و سفرهاى دراز با خطر كردن و در دريا نشستن ، و مانند وى ، دليل غايت حرص باشد .
و معاذ جبل ( رض ) مىگويد كه « ابليس را پسرى است ، نام وى زلنبور ، نايب وى در بازارها او بود [ 3 ] . وى را گويد : به بازار شو و دروغ و سوگند و مكر و خيانت و حيلت در دلهاى ايشان بياراى ، و با كسى كه اول وى برسد و آخر وى بيرون آيد همراه باش . ، » و در خبر است كه « بترين جايها بازار است و بترين ايشان [ 4 ] آنكه اوّل در شود و آخر بيرون آيد . » پس واجب اقتضاى آن كند كه تا از مجلس علم و از ورد بامداد و نماز چاشت بنپردازد ، نرود به بازار ،
هامش
[ 1 ] دانيم ، شناسيم .
[ 2 ] خود را مىخواست ، خود را اراده مىكرد .
[ 3 ] نايب ابليس در بازارها پسر وى ( زلنبور ) است .
[ 4 ] بازاريان .
( 1 ) ص 230 - ح 6 .