تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
و چون چندان سود كرد كه كفايت روز بود ، باز گردد و در مسجد شود و كفايت عمر آخرت به دست آورد ، كه آن عمر درازتر است و حاجت بدان بيشتر است و از زاد آن مفلس‌تر است [ 1 ] . حمّاد بن سلمه استاد أبو حنيفه بود ، مقنعه فروختى ، چون دو حبّه سود كردى ، سفط فراهم افكندى و بازگشتى . إبراهيم بن يسار فرا إبراهيم ادهم گفت : « امروز به كار گل مىروم . » گفت : « يا بن يسار ، تو همىجويى و تورا همىجويند . آنكه تورا همىجويد از وى در - نگذرى ، و آنچه تو همىجويى از تو در نگذرد . مگر هرگز حريص محروم نديده‌اى و كاهل مرزوق ؟ » گفت : « در ملك من هيچ چيز نيست مگر دانگى سيم بر بقّالى دارم . » گفت : « دريغا مسلمانى ! تو دانگى دارى و آنگاه به كار گل شوى ! » و اندر سلف گروهى چنين بودندى كه در هفته دو روز بيش نشدندى به بازار ، و گروهى هر روز بشدندى و نماز پيشين برخاستندى ، و گروهى نماز ديگر ، هر كسى چون نان روز به دست آوردندى ، باز مسجد شدندى .

احتياط ششم آنكه از شبهت دور باشد .

امّا اگر گرد حرام گردد فاسق و عاصى بود . و هر چه در آن در شك باشد ، در دل خويش فتوى پرسد نه از مفتيان - اگر وى از اهل دل است و اين عزيز بود [ 2 ] - هر چه در دل خويش از آن كراهتى يابد ، نخرد . و با ظالمان و پيوستگان ايشان معاملت نكند ، و هيچ ظالم را به نسيه كالا نفروشد كه آنگاه به مرگ وى [ 3 ] اندوهگين شود و به توانگرى وى شاد شود و نشايد كه به مرگ ظالم اندوهگين شود و به توانگرى وى شاد شود . و هر چه بديشان فروشد كه داند كه ايشان بدان استعانت خواهند كرد بر ظلم ، وى اندر آن [ 4 ] شريك باشد . مثلا اگر كاغذ به مستوفيان و ظالمان فروشد ، بدان مؤاخذ بود .
هامش
[ 1 ] دستش از زاد ( توشهء ) آخرت خالىتر است . [ 2 ] اهل دل كمياب است . [ 3 ] به مرگ ظالم كه به او بدهكار است . [ 4 ] در آن ظلم .