تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠

احتياط دوم

آنكه بداند كه وى يك روز زندگانى نتواند كرد تا كمترين [ 1 ] هزار كس از آدميان هر يكى به شغلى مشغول نباشند - چون نانبا و برزيگر و جولاهه و آهنگر و حلّاج و ديگر پيشه‌ها - همه كار وى كنند ، كه وى را به همه حاجت است ، و نشايد كه ديگران در كار وى باشند و وى را از همه منفعت باشد و هيچ كس را از وى منفعت نباشد ، كه همه عالم در اين جهان در سفرند و مسافران را بايد كه دست يكى دارند تا يكديگر را ياور باشند ، وى نيز نيّت كند كه « من به بازار شوم تا شغلى كنم كه مسلمانان را از آن راحتى باشد ، چنان كه مسلمانان ديگر شغل من همىكنند » كه جمله شغلها از فروض كفايت باشد ، وى نيز نيّت - كند كه به يكى از اين فروض قيام كند . و نشان درستى اين نيّت آن بود كه به كارى مشغول شود كه خلق بدان محتاج باشند - كه اگر آن نباشد كار مردمان به خلل آيد - نه چون زرگرى و نقاشى و گچ‌گرى و كنده‌گرى ، كه اين همه از آرايش دنياست و بدين حاجت نيست و ناكردن اين بهتر است ، اگر چه مباح است . امّا جامهء ديبا دوختن و ساخت زر كردن براى مردان ، اين خود حرام بود . و از پيشه‌ها كه سلف كراهيت داشته‌اند ، فروختن طعام است ، و فروختن كفن ، و قصابى ، و صرّافى كه خود را از دقايق ربوا [ 2 ] دشخوار نگاه تواند داشت ، و حجّامى كه در وى جراحت كردن آدمى است بر گمان آنكه سود دارد و باشد كه بر خلاف آن بود ، و كنّاسى و دبّاغى كه جامه پاك داشتن باز آن [ 3 ] دشخوار بود و نيز دليل خسيس - همّتى است ، و ستوربانى همچنين ، و دلّالى كه از بسيار گفتن و سخن بسيار حذر نتوان كردن . و در خبر است كه بهترين تجارتها بزّازى است و بهترين پيشه‌ها خرّازى - آنكه مشك و مطهره و امثال اين دوزد . و در خبر است كه « اگر در بهشت بازرگانى بودى ، بزّازى بودى ، و اگر در دوزخ بودى ، صرّافى بودى . » و چهار پيشه ركيك داشته‌اند : جولاهگى و پنبه‌فروشى و دوك‌تراشى و معلّمى . و سبب آن است كه معاملت اين قوم با زنان و كودكان باشد ، و هر كه را مخالطت با ضعيف -
هامش
[ 1 ] تا كمترين ، حد اقل ، كمينه . [ 2 ] ربوا ، رباخوارى . [ 3 ] باز آن ، با آن ( با شغل كناسى و دباغى ) .