بلكه بهترين آن را داشتندى كه خود يادگار نداشتى نام درويشان را ، [ 1 ] كه اگر باز - دادندى بازستدندى ، و اگر نه طمع از آن گسسته داشتندى .
اهل دين در معاملت چنين بودند . و درجهء مردان دين در معاملت دنيا پديدار آيد : هر كه پاى از يك درم سيم شبهت بيرون نهد - براى دين - از جملهء مردان دين است .
باب پنجم - در شفقت بردن بر دين در ميان معاملت دنيا
بدان كه هر كه وى را تجارت دنيا از تجارت دين مشغول كند [ 2 ] ، وى بدبخت است ، و چگونه بود حال كسى كه وى كوزهء زرين به كوزهء سفالين بدل كند ، و كوزهء سفالين مثل دنياست ، و مثل آخرت كوزهء زرين است كه هم نيكوست و هم بسيار بماند و هرگز بنرسد [ 3 ] ، و تجارت دنيا زاد آخرت را نشايد ، بلكه جهد بسيار بايد تا راه دوزخ بگردد ، و سرمايهء آدمى دين و آخرت وى است ، نبايد [ 4 ] كه از آن غافل بماند و بر خويشتن شفقت نبرد و همگى وى مشغلهء تجارت و دهقانى گيرد . و اين شفقت بر دين وى آن وقت برده باشد كه هفت احتياط بكند :
احتياط اول آنكه هر روزى نيّتهاى نيكو بر دل تازه گرداند
كه « به بازار بدان مىشود تا قوت خويش و عيال خويش به دست آورد تا از روى خلق بىنياز بود و طمع از خلق گسسته دارد ، و تا چندان قوّت و فراغت به دست آورد كه به عبادت حق - تعالى - پردازد و راه آخرت رود » ، و نيّت كند كه « امروز شفقت و نصيحت و امانت با خلق نگاه دارد » ، و نيّت كند كه « امر معروف كند و نهى منكر ، و هر كه خيانتى كند بر وى حسبتى كند و بدان رضا ندهد » . چون اين نيّتها بكند ، اين از جملهء اعمال آخرت بود و سود دين بود . اگر از دنيا چيزى به دست آرد زيادتى بود .
هامش
[ 1 ] براى نام درويشان .
[ 2 ] مشغول كردن از . . . ( در مقابل « مشغول كردن به . . . » ) ، بازداشتن .
[ 3 ] بنرسد ، تمام نشود ، تباه نشود .
[ 4 ] نبايد ، مبادا .