دينار باز ستد . پس ، از كسى بپرسيد كه « اين مرد كيست ؟ » گفتند : « اين محمد بن المنكدر است . » گفت : « سبحان اللّه ، اين آن مرد است كه هر وقت كه در باديه باران نباشد و ما به استسقا رويم ، نام وى بريم ، در ساعت باران - آيد ! » و سلف عادت داشتهاند كه سود اندك كنند در معاملت بسيار ، و اين مباركتر داشتهاند از انتظار سود بسيار .
و على ( رض ) در بازار كوفه مىگرديدى و مىگفتى : « اى مردمان سود اندك را رد مكنيد كه از بسيارى بيفتيد . » و عبد الرّحمن بن عوف را پرسيدند كه « سبب توانگرى تو چيست ؟ » گفت : « سود اندك رد نكردم ، و هر كه از من حيوانى خواست نگاه نداشتم و بفروختم ، و در يك روز هزار اشتر بفروختم به سرمايه [ 1 ] و بيش از هزار زانوبند سود نكردم ، هر يكى به درمى مىارزيد و درمى علف وى [ 2 ] از من بيفتاد : دو هزار درم سود بود » .
وجه دوم آنكه كالاى درويشان گرانتر بخرد تا ايشان شاد شوند
- چون ريسمان پيرزنان ، و ميوه از دست كودكان و درويشى كه باز پس مانده باشد - كه اين مسامحه از صدقه بهتر است و فاضلتر . و هر كه اين كند دعاى رسول ( ص ) در وى رسد كه گفت : « رحم اللّه امرأ سهل البيع و سهل الشّرى [ 3 ] » اما از توانگر كالا به غبن خريدن نه مزد بود و نه سپاس و ضايع كردن كالا بود ، بلكه مكاس كردن و ارزان خريدن اولىتر . حسن و حسين ( رض ) جهد آن كردندى كه هر چه خريدندى ارزانتر خريدندى و درآويختندى ، تا ايشان را گفتندى : « در روزى چندين هزار درم مىبدهيد ، درين مقدار چرا مكاس همىكنيد ؟ » گفتندى : « آنچه بدهيم از بهر خداى - تعالى - دهيم و بسيار در آن اندك بود ، امّا غبن فرا پذيرفتن نقصان عقل و مال بود . »
هامش
[ 1 ] به سرمايه ، به مايه ، به آنچه در خريد پرداخته بودم .
[ 2 ] علف هر شتر .
[ 3 ] خدا ببخشاياد كسى را كه خريدوفروش آسان كند .