بدان از ظلم بگريزند . و اين باب در احسان است . و خداى - تعالى - مىگويد
انَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ
[ 1 ] . و هر كه به عدل اقتصار كند ، سرمايه نگاه - داشته باشد در دين . اما سود در احسان است ، و عاقل آن بود كه سود آخرت فرونگذارد در هيچ معاملت .
و احسان نيكوكاريى باشد كه معامل را در آن منفعتى باشد و بر تو واجب نبود .
و درجهء احسان به شش وجه حاصل آيد :
وجه اول آنكه سود بسيار روا ندارد كه كند ،
اگر چه خريدار بدان راضى باشد به سبب حاجتى كه وى را باشد . سرىّ سقطى دكان داشتى و روا نداشتى كه ده نيم سود بيش كردى . يك راه به شصت دينار بادام خريد ، پس بهاى بادام گران شد ، دلّالى از وى طلب كرد ، سرّى گفت : « به فروش به شصت و سه دينار [ 2 ] . » گفت : « امروز بها نود دينار است . » گفت : « من دل بر آن راست كردهام كه به زيادت ده نيم نفروشم ، و روا ندارم اين عزم نقض كردن . » گفت : « من نيز روا ندارم كالاى تو به كم فروختن . » نه وى بفروخت و نه سرىّ به زيادت رضا داد . درجهء احسان چنين بود .
و محمد بن المنكدر از جمله بزرگان بوده است ، و دكاندار بود و جامهها داشتى ، بهاى بعضى پنج دينار بود و بعضى ده دينار . شاگرد وى در وقت غيبت وى جامهاى به ده دينار به اعرابيى فروخت ، از آن پنج دينارى [ 3 ] . چون باز آمد و بدانست ، همه روز در طلب اعرابى مىگرديد . چون وى را بازيافت ، گفت : « آن جامه به پنج دينار بنيرزد . » اعرابى گفت : « شايد كه من رضا دهم . » گفت : « چنين است ، و ليكن هر چه من خويشتن را نپسندم ، هيچ مسلمان را نپسندم . بيا و بيع فسخ كن ، يا پنج دينار از من بستان ، يا بيا تا جامهء بهتر به تو دهم . » اعرابى پنج
هامش
[ 1 ] ( قرآن كريم ، 7 - 56 ) ، همانا كه بخشايش خداى نزديك است به نيكوكاران .
[ 2 ] در « ترجمهء احياء » از سرى سقطى آمده است كه : او يك « كر » بادام خريد به شصت دينار - و كرى دوازده « وسق » باشد و وسقى شصت « صاع » - پس يك « كر » هفتصد و بيست « صاع » باشد - و در روزنامه بنوشت كه سود آن ، سه دينار است .
[ 3 ] از آن جامههاى پنج دينارى .