تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
خاك بود - زيادت از عادت - از اين بود . و اين همه حرام است . بلكه اين انصاف در همه كارها و معاملتها با خلق واجب است ، كه هر كه سخنى بگويد كه اگر مثل آن بشنود به كراهيت شنود ، فرق كرد [ 1 ] ميان دادن و ستدن . و از اين بدان برهد كه به هيچ چيز خويشتن را از برادر خويش فرا پيش ندارد در هيچ معاملت ، و اين صفت دشخوار است . و براى اين است كه حق - تعالى - گفت :
وَ انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها
[ 2 ] ، هيچ كس نيست كه نه وى را بر دوزخ گذر است . ليكن اگر كسى به راه تقوى نزديكتر بود ، زودتر خلاص يابد .

واجب چهارم آن است كه در نرخ كالا هيچ تلبيس نكند و پوشيده - ندارد .

كه نهى كرده است رسول ( ص ) از آنكه كسى پيش كاروان باز شود و نرخ شهر پنهان دارد و كالا ارزان بخرد . و هر كه چنين كند ، خداوند كالا را رسد كه بيع فسخ كند . و نهى كرده است رسول ( ص ) از آنكه غريبى كالايى آرد به - شهر و ارزان بود ، كسى گويد كه « به نزديك من بمان [ 3 ] تا من پس ازين گرانتر بفروشم . » و نهى كرده است از آنكه خريدارى كند كالا به بهاى گران ، تا ديگرى پندارد كه راست مىگويد و به زيادت بخرد ، و هر كه اين با خداوند كالا راست - كرده بود [ 4 ] تا كسى فريفته شود ، چون بداند وى را روا باشد كه فسخ كند [ 5 ] . و اين عادت است كه كالا در بازار در من يزيد [ 6 ] بدهند كسانى كه انديشهء خريدارى ندارند مىافزايند ، و اين حرام است . و همچنين روا نباشد كالا از سليم‌دلى خريدن كه بهاى كالا نداند و ارزان بفروشد ، يا سليم‌دلى كه گران بخرد و نداند ، هر چند فتوى كنيم كه بيع در ظاهر درست است ، و لكن چون حقيقت حال از وى پنهان دارد ، بزهكار شود . يكى از تابعين به بصره بود ، غلامى از آن وى از شهر سوس [ 7 ] نامه نوشت
هامش
[ 1 ] فرق گذاشته است . [ 2 ] قرآن كريم ، 19 - 71 . [ 3 ] بمان ( از « ماندن » متعدى ) ، بگذار . [ 4 ] قرار گذاشته باشد . [ 5 ] خريدار فريب خورده چون از اين قرار آگاه شود ، مىتواند بيع را فسخ كند . [ 6 ] من يزيد ، مزايده ، حراج . [ 7 ] سوس ، شوش شهرى قديم در جنوب باخترى دزفول كه خرابه‌هاى آن ، يعنى سوساى قديم ، نزديك رود كرخه قرار دارد .