تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
كه « امسال شكر را آفت افتاد : پيش از آنكه بدانند شكر بسيار بخر . » وى شكر بسيار بخريد و به وقت خويش بفروخت ، سى هزار درم سود كرد . پس با خويشتن گفت : « با مسلمانان غدر كردى و آفت شكر پوشيده داشتى ، اين چنين كى روا باشد ؟ » آن سى هزار درم برگرفت و نزديك بايع شكر شد و گفت : « اين مال توست . » گفت : « چرا ؟ » قصه با وى بگفت . بايع گفت : « اكنون تورا بحل - كردم . » چون به خانه باز آمد ، به شب در ، نيك انديشه كرد و گفت : « باشد كه اين مرد از شرم گفته باشد ، و من با وى غدر كرده‌ام . » ديگر روز باز آورد و با وى گفت و در وى مىآويخت تا سى هزار درم به وى داد . و بدان كه هر كه خريده [ 1 ] بگويد ، بايد كه راست گويد و هيچ تلبيس نكند ، و اگر عيبى پديدار آمده باشد ، خداوند كالا را بگويد ، و اگر گران خريده باشد و ليكن مسامحت كرده باشد به سبب دوستى بايع - كه دوست وى بوده باشد يا خويش وى - بگويد ، و اگر عرضى [ 2 ] اندر عوض داده باشد به ده دينار كه نه دينار ارزد ، نشايد كه خريده به ده گويد . و اگر اندر آن وقت ارزان خريده - باشد ، و ليكن پس از آن ، نرخ كالا بگرديد و اكنون نه ارزد ، ببايد گفت . و تفصيل اين دراز است و در اين كتاب گفته نيايد ، كه بازاريان بسيار خيانت كنند و ندانند كه آن خيانت است . و اصل آن است كه آن بلعجبى اگر كسى با وى كند او روا ندارد ، نشايد وى را كه با ديگرى كند . بايد كه اين معيار خويش سازد . چه ، هر كه به اعتماد خريده گفتن خرد ، از آن خرد كه گمان برد كه وى استقصاء تمام كرده است ، و چنان خريده كه ارزد . چون بلعجبى در زير آن باشد [ 3 ] ، بدان راضى نباشد و آن طرّارى باشد .

باب چهارم - در احسان و نيكوكارى در معاملت

بدان كه خداى - تعالى - به احسان فرموده است چنان كه به عدل فرموده است ، كه
انَّ اللَّهَ يأمُرُ بِالعَدْلِ وَ الاحسانِ
[ 4 ] . و آن باب گذشته همه در بيان عدل بود تا
هامش
[ 1 ] بهاى خريدهء خود را . [ 2 ] عرض ، متاع ، كالا . [ 3 ] در پس آن باشد . [ 4 ] ( قرآن كريم ، 16 - 90 ) ، اللّه - تعالى - به راستكارى مىفرمايد و به نيكوكارى .