تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
تعالى - روز قيامت به وى ننگرد . » و حكايت است از يونس بن عبيد ( رض ) كه وى خز [ 1 ] فروختى ، يك روز سفط [ 2 ] فراز كرد [ 3 ] بر خريدار ، شاگرد وى گفت : « يا رب ، مرا از جامه‌هاى بهشت كرامت كن . » وى سفط فرا افكند و خز بنفروخت : ترسيد كه اين ثنايى باشد بر كالا .

واجب دوم اندر بيع آن است كه هيچ چيز از عيب كالا از خريدار پنهان - ندارد

و همه به تمامى و راستى با وى بگويد . اگر پنهان دارد ، غش [ 4 ] كرده باشد و نصيحت دست بداشته [ 5 ] : ظالم و عاصى بود . و هرگاه كه روى نيكوترين از جامه عرضه دارد يا در جاى تاريك عرضه كند تا نيكوتر نمايد [ 6 ] يا پاى - نيكوترين [ 7 ] از كفش يا موزه عرضه كند ، ظالم و فاسق باشد ، روزى رسول ( ص ) به مردى بگذشت ، وى گندم مىفروخت ، دست در گندم كرد : درون وى تر بود . گفت : « اين چيست ؟ » گفت : « آب رسيده است . » گفت : « چرا آب بيرون نكردى [ 8 ] ؟ من غشّنا فليس منّا » - هر كه غش كند از ما نيست . و مردى اشترى به سيصد درم بفروخت و پاى وى عيب داشت . واثلة بن اسقع از صحابه آنجا ايستاده بود ، غافل ماند ، چون بدانست از پى خريدار بشد و گفت : « پاى وى عيبى دارد . » مرد بيامد و صد درم از بايع باز ستد . بايع گفت : « اين بيع چرا بر من تباه كردى ؟ » گفت از براى آنكه از رسول شنيدم كه گفت : « حلال نيست كه كسى چيزى فروشد و عيب آن پنهان كند ، و حلال نيست نيز ديگرى را كه داند و بنگويد . » و گفت : « رسول ( ص ) ما را بيعت ستده است بر نصيحت مسلمانان و شفقت نگاه داشتن ، و پنهان داشتن از نصيحت نبود . » و بدان كه چنين معاملت كردن دشوار بود و از مجاهدتهاى بزرگ بود و به دو چيز آسان شود :
هامش
[ 1 ] خز ( كژ ، قز ) ، حرير ، پارچه ابريشمين . [ 2 ] سفط ، سبد . [ 3 ] فراز كردن ، باز - كردن . [ 4 ] غش ، خدعه و مكر . [ 5 ] نصيحت دست به داشتن ، ترك درستكارى كردن . [ 6 ] نمايد ، وانمود كند . [ 7 ] لنگهء بهتر . [ 8 ] يعنى چرا گندم آب رسيده را رو نگذاشتى ؟
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 350 | الغزالي