نوع دوم از رنج عامّ نبهره [ 1 ] دادن است در معاملت . چه ،
اگر نداند آن كس كه مىستاند ، خود ظلم كرده باشد بر وى ، و اگر داند ، باشد كه وى بر ديگرى تلبيس كند و آن ديگر بر ديگرى و همچنين تا روزگار دراز در دستها بماند و مظلمهء آن بر وى مىآيد . و براى اين گفته است يكى از بزرگان كه « يك درم نبهره به دادن ، بتر از صد درم بدزديدن » و براى آن گفت كه معصيت دزدى برسد [ 2 ] در وقت ، و اين [ 3 ] باشد كه پس از مرگ وى مىرود - و بدبخت آن بود كه وى بميرد و معصيت وى بنميرد - و باشد كه صد سال و دويست سال بماند و وى را در گور بدان عذاب مىكنند ، كه اصل آن [ 4 ] از دست وى رفته باشد .
اكنون در زر و سيم نبهره پنج چيز ببايد دانست :
اول آنكه چون نبهره در دست وى افتاد ، بايد كه در چاه افكند و نشايد كه فرا كسى دهد و گويد كه زيّف [ 5 ] است ، كه باشد كه آن كس بر ديگرى تلبيس كند .
دوم آنكه واجب بود بر بازارى [ 6 ] كه علم نقد بياموزد ، تا بشناسد كه بد كدام است ، نه براى آنكه تا فرا نستاند بلكه براى آنكه فرا كسى ندهد به غلط و حق ، مسلمانان به زيان نيارد . و هر كه نياموزد ، اگر بر غلط بر دست وى برود ، عاصى بود . كه طلب علم در هر معاملت كه بنده بدان مبتلا باشد واجب است .
سوم آنكه اگر چه فرا ستاند بدان نيّت كه رسول ( ص ) گفت : « رحم اللّه امرأ سهل القضاء و سهل الاقتضاء [ 7 ] » نيكو بود ، و ليكن بدان عزم كه در چاه افكند ، امّا اگر انديشه دارد كه خرج كند نشايد ، اگر چه بگويد كه زيّف است .
چهارم و [ پنجم ] زيّف آن بود كه در وى هيچ زر و سيم نبود . امّا آنچه در وى زر و نقره بود و ليكن ناقص بود ، واجب نباشد در چاه افكندن .
بلكه اگر خرج كند ، دو چيز [ 8 ] واجب كند . يكى آنكه بگويد و پوشيده ندارد ، و ديگر آنكه فرا كسى دهد كه بر امانت وى اعتماد دارد كه وى نيز تلبيس نكند
هامش
[ 1 ] نبهره ، ناسره ، سكهء قلب .
[ 2 ] تمام شود و دنباله پيدا نكند .
[ 3 ] نبهره دادن .
[ 4 ] اصل معصيت و ستم .
[ 5 ] زيف ، ناسره .
[ 6 ] بازارى ، اهل بازار .
[ 7 ] ببخشاياد خدا مردى را كه كار داد و ستد آسان كند .
[ 8 ] ظاهرا « چهارم » و « پنجم » در اين دو چيز مندرج شمرده شده است .