فرستاد تا بفروشد . چون در رسيد ، سخت ارزان بود . يك هفته صبر كرد تا به - اضعاف آن بفروخت ، و بنوشت كه « چنين كردم » جواب باز نوشت كه « ما قناعت كرده بوديم به سود اندك با سلامت دين : نبايستى كه تو دين ما را در عوض سود بسيار دادى . اينكه كردى جنايتى عظيم است : بايد كه آن را به جمله صدقه كنى كفّارت اين را كه كردى [ 1 ] ، و نه همانا كه هنوز از شومى اين ، سر به سر برهيم . » و بدان كه سبب تحريم اين ، ضرر خلق است ، كه قوت و قوام آدمى است : چون مىبفروشد مباح است همه خلق را خريدن ، چون يكى بخرد و دربند كند دست همه از آن كوتاه كرده باشد ، چنان باشد كه آب مباح را دربند كند تا خلق تشنه شوند و به زيادت بخرند .
و اين معصيت در خريدن طعام است بدين نيّت . امّا دهقانى كه وى را غلّه و طعام باشد ، آن خود خاصّ وى است : هرگاه كه خواهد بفروشد . بر وى واجب نبود كه زود بفروشد ، و ليكن اگر تأخير نكند ، اولىتر . و اگر در باطن وى رغبتى بود بدانكه گران شود ، اين رغبت مذموم باشد .
و بدان كه احتكار در داروها و چيزهايى كه نه قوت بود و نه حاجت بدان عام بود ، حرام نيست ، امّا در قوت حرام بود . اما آنچه به وى [ 2 ] نزديك است ، چون گوشت و روغن و امثال اين ، در اين خلاف است . و درست آن است كه از كراهيتى خالى نباشد ، امّا به درجهء قوت نرسد . و نگاه داشتن قوت نيز آنگاه حرام بود كه طعام تنگ [ 3 ] بود . امّا وقتى كه هر كه خواهد خرد آسان بيابد ، نافروختن حرام نباشد ، كه بدان ضرورتى نباشد . و گروهى گفتهاند كه اين نيز حرام بود در اين وقت . و درست آن است كه مكروه است ، كه در جمله انتظار گرانى مىكند و رنج مردمان را منتظر بودن مذموم بود . و سلف مكروه داشتهاند دو نوع تجارت را : يكى طعام فروختن و ديگر كفن فروختن ، كه در انتظار مرگ مردمان و رنج مردمان بودن مذموم بود . و دو نوع پيشه نيز مذموم داشتهاند : قصّابى ، كه دل سخت كند ، و زرگرى ، كه آرايش دنيا كند .
هامش
[ 1 ] به كفارهء اين كه كردى .
[ 2 ] به قوت ( روزى ) .
[ 3 ] تنگ ، كمياب ، تنگياب .