تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
بر ديگرى . پس اگر داند كه به حلال دارد كه خرج كند [ 1 ] و بنگويد ، همچنان بود كه انگور به كسى فروشد كه داند كه سيكىخوار [ 2 ] است و به سيكى خواهد كرد ، و سليح به كسى فروشد كه راه خواهد زد : اين حرام بود . و به سبب دشوارى امانت در معاملت ، سلف چنين گفته‌اند كه « بازرگان با امانت از عابد فاضل‌تر است . »

قسم دوم ظلم خاص است كه جز بدان‌كس نرسد كه معاملت با وى است .

و هر معاملت كه در آن ضررى حاصل آيد ظلم بود و حرام بود . و فذلك [ 3 ] اين آن است كه هر چه روا ندارد كه با وى كنند ، وى با هيچ مسلمان نكند . كه هر كه مسلمانى را چيزى پسندد كه خود را نپسندد ، ايمان وى تمام نبود . امّا تفصيل اين چهار چيز است :

اول آنكه بر كالا ثنا نگويد زيادت از آنكه باشد ،

كه آن هم دروغ بود و هم تلبيس و ظلم . بلكه ثناى راست نيز نگويد ، چون خريدار مىداند بىگفت وى ، كه اين بيهوده باشد .
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلِ الّا لَدَيهِ رقيبٌ عتيد
[ 4 ] : از هر سخن كه بگويد بخواهند پرسيد كه « چرا گفتى ؟ » و اگر بيهوده گفته باشى هيچ عذرى نبود . امّا سوگند خوردن : اگر دروغ بود از كبائر بود ، و اگر راست بود براى كارى خسيس نام خداى - تعالى - برده بود و اين بىحرمتى بود . و در خبر است كه « واى بر بازرگانان از لا و اللّه و بلى و اللّه [ 5 ] ، و واى بر پيشه‌وران از فردا و پس فردا [ 6 ] . » و در خبر است كه « كسى كه كالاى خويش به سوگند ترويج كند ، خداى -
هامش
[ 1 ] اگر بداند كه خرج كردن آن را حلال مىشمارد . [ 2 ] آنچه از جوشاندن شيرهء انگور ، كه دو ثلثش بخار شده و يك ثلث باقى مانده باشد ، به دست آيد . [ 3 ] فذلك ، خلاصه ، ما حصل . [ 4 ] ( قرآن ، 50 - 18 ) ، بيرون ندهد هيچ سخن از دهن ، مگر نزديك اوست گوشوانى ساخته ( مراقبى آماده ) . [ 5 ] نه ، سوگند به خدا ، و آرى ، سوگند به خدا ( مراد بازرگانانى است كه در داد و ستد سوگند خورند ) . [ 6 ] پيشه‌وران بدقول .