و هر روز چند خواهد راند ، مگر در آن عادتى معروف بود ، كه آن كفايت بود .
و اگر زمينى به اجارت بستاند ، بايد كه بگويد كه چه خواهد كشت ، كه ضرر گاورس بيش از ضرر گندم بود ، مگر به عادت معلوم بود . و همچنين همهء اجارتها بايد كه بنا بر علم بود تا خصومت نخيزد . و هر چه بر جهل بود كه از آن خصومت خيزد ، باطل بود .
عقد پنجم قراض [ 1 ] است ،
كه وى را سه ركن است :
ركن اول سرمايه است .
بايد كه نقد بود - زر و سيم - امّا نقره و جامه و عروض [ 2 ] نشايد ، و بايد كه وزن معلوم كند ، و بايد كه به عامل تسليم افتد : اگر مالك شرط كند كه در دست مىدارد نشايد .
ركن دوم سود است .
بايد كه آنچه عامل را خواهد بود معلوم كند ، چون نيمه و سه يك . اگر گويد : « ده درم تورا - يا مرا - باقى قسمت كنيم » باطل بود .
ركن سوم عمل است .
و شرط آن است كه آن عمل تجارت باشد ، و آن خريد و فروخت است ، نه پيشهورى . اگر گندم فرا نانوا دهد تا نانوايى كند و سود به دونيم كند ، روا نبود ، و اگر كتّان [ 3 ] فرا عصّار دهد همچنين . و اگر در تجارت شرط كند كه جز به فلان نفروشد و جز از فلان نخرد ، باطل شود . و هر چه معاملت را تنگ بكند [ 4 ] ، شرط آن [ 5 ] روا نبود .
و عقد [ 6 ] آن بود كه گويد : « اين مال تورا دادم تا تجارت كنى و سود به دونيم كنى . » و وى گويد : « پذيرفتم » . چون عقد ببست ، عامل وكيل وى باشد در
هامش
[ 1 ] قراض ( مضاربه ) ، نوعى شركت كه مال از يكى باشد و عمل از ديگرى .
[ 2 ] عروض ج عرض ( در مقابل نقدين )
[ 3 ] تخم كتان كه از دانههاى روغنى است .
[ 4 ] تنگ كردن ، محدود كردن .
[ 5 ] شرط كردن آن .
[ 6 ] عقد قراض .