است و اجارت بدين باطل بود .
و همچنين اگر كسى را به اجارت گيرد تا وى را رسنبازى [ 1 ] بياموزد ، اين حرام است . و هر كه به نظارهء وى بايستد در خون وى [ 2 ] شريك باشد ، كه اگر مردمان نظاره نكنند وى آن ارتكاب نكند . و هر كه رسنبازى را و - دوالبازى را و كاردبازى را - كه كارهاى با خطر و بىفايده كنند - چيزى دهد ، عاصى باشد . و همچنين مزد مسخره و مطرب و نوحهگر و شاعرى كه هجا كند ، حرام بود .
و مزد قاضى بر حكم و مزد گواه بر گواهى حرام بود . اما اگر قاضى سجل [ 3 ] بنويسد و مزد كار خود فرا ستاند ، روا بود - كه نبشتن آن بر وى واجب نبود - ليكن به شرط آنكه ديگران را از سجل نبشتن باز ندارد . و اگر منع كند و تنها نويسد و آنگاه سجلى را كه به يك ساعت بتوان نبشت ده دينار خواهد يا دينارى ، اين حرام بود . اما اگر ديگران را منع نكند و شرط كند كه « من به خط خويش ننويسم الّا به ده دينار » ، روا بود . و اگر سجل ديگرى نويسد و وى نشان كند [ 4 ] و اين را چيزى خواهد و گويد : « اين نشان نبشتن [ 5 ] بر من واجب نيست » ، اين حرام بود ، چه درست آن است كه آن مقدار كه حقوق بدان محكم شود ، واجب بود : پس اگر رنج نبود ، اين مقدار رنج همچون يك ستير [ 6 ] گندم بود كه آن را قيمتى نبود ، قيمت از آن است كه خطّ حاكم است ، و هر چه از جاه و حكم بود ، مزد آن نشايد ستدن .
اما مزد وكيل قاضى حلال بود ، به شرط آنكه وكيلى كسى نكند كه داند كه مبطل [ 7 ] است ، بلكه بايد كه وكيل قاضى محقّ باشد - كه داند كه حق است يا نداند كه مبطل است - به شرط آنكه دروغ نگويد و تلبيس نكند
هامش
[ 1 ] رسنبازى ، بندبازى .
[ 2 ] خون بند باز كه خطر سقوط و مرگ او هست .
[ 3 ] سجل ، صورت نوشتهء دعاوى و احكام و اسناد .
[ 4 ] نشان كردن ، توقيع كردن ، مهر كردن .
[ 5 ] نشان نبشتن ، توقيع نوشتن ( نوشتن عبارتى در ذيل صورت نوشتهء حكم ) .
[ 6 ] ستير ( استير ، استار ) ، سير .
[ 7 ] مبطل ، غير محق ، آنكه حق با او نيست .