تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
يكى آنكه آنچه به وى دهند فرا ستاند و مكاس [ 1 ] نكند ، الّا به مقدار رنج خويش ، و در مقدار بهاى كالا نياويزد [ 2 ] . ديگر آنكه از پيش بگويد كه « چون بفروشم اين ، درمى خواهم » مثلا يا « دينارى » و آن كس رضا دهد . و نگويد كه « ده نيم‌بها خواهم » كه اين مجهول بود ، كه بها معلوم نباشد كه به چند خرند . اگر چنين گويد ، باطل باشد و جز از اجر مثل لازم نيايد .

شرط دوم آنكه اجارت بايد كه بر منفعت بود ،

و عين در وى نيايد . اگر بستانى يا رزى [ 3 ] به اجارت ستاند تا ميوه برگيرد يا گاوى به اجارت ستاند تا شير وى را بود يا گاو به نيمه فرا دهد تا تعهّد مىكند كه يك نيمه شير بر - گيرد ، اين همه باطل بود ، كه علف [ 4 ] و شير هر دو مجهول است . اما اگر زنى را به اجارت گيرد تا كودكى را شير دهد ، روا بود . چون مقصود داشتن كودك بود ، و شير تبع بود ، همچون حبر [ 5 ] ورّاق [ 6 ] و رشتهء [ 7 ] خيّاط ، كه اين قدر به تبعيّت عمل روا باشد .

شرط سوم آنكه بر عملى اجارت كند كه تسليم آن ممكن بود و مباح بود :

اگر ضعيفى را به مزد گيرد بر كارى كه نتواند كرد ، باطل بود ، اگر حايضى را به - مزد گيرد تا مسجد بروبد باطل باشد ، كه اين فعل حرام بود ، و اگر كسى را به مزد گيرد تا دندانى درست بر كند يا دستى درست ببرد و يا گوش كودكى سوراخ كند براى حلقه ، اين همه باطل بود و مزد اين ستدن حرام بود و همچنين آنچه عيّاران نقش كنند بر دست به سوزن - كه فروبرند و سياهى درنشانند - و مزد كلاه‌دوزان كه كلاه ديبا دوزند براى مردان ، و مزد درزيان [ 8 ] كه همه قباى عتّابى [ 9 ] و جبّهء ديبا و ابريشمين دوزند براى مردان ، حرام
هامش
[ 1 ] مكاس كردن ، چانه زدن . [ 2 ] مقدار بهاى كالا را دستاويز و بهانه نكند . [ 3 ] رز ، باغ انگور ، تاكستان . [ 4 ] آن علف كه به گاو شيرده داده مىشود . [ 5 ] حبر ، مركب . [ 6 ] وراق ، كراسه نويس ، كتاب نويس . [ 7 ] رشته ، نخ . [ 8 ] درزى ، خياط . [ 9 ] عتابى ، نوعى پارچهء موج‌دار و مخطط ( راه راه ) با الوان مختلف .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 340 | الغزالي