تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
آنچه باشد ، سلم دادم در خروارى گندم - مثلا - و صفت آن گندم چنين و چنين » و هر صفت كه ممكن بود كه بدان قيمت بگردد [ 1 ] ، و مقصود بود و اندر آن مسامحت نرود در عادت ، همه بگويد تا معلوم شود . و آن ديگر گويد : « فرا پذيرفتم . » و اگر بدل لفظ سلم گويد : « از تو بخريدم چيزى بدين صفت » هم روا بود .

شرط دوم

آنكه فرا دهد ، به گزاف فرا ندهد [ 2 ] ، بلكه وزن و مقدار معلوم كند ، تا اگر حاجت آيد كه باز خواهد ، داند كه چون فرا داده است .

شرط سوم

آنكه هم در مجلس عقد [ 3 ] تسليم كند رأس مال را .

شرط چهارم

آنكه چيزى سلم دهد كه به وصف حال وى معلوم گردد ، چون حبوب و پنبه و پشم و ابريشم و گوشت حيوان . امّا هر چه معجون بود از هر جنس ، كه مقدار هر يكى بنداند ، چون غاليه ، يا مركّب بود از هر چيزى ، چون كمان تركى ، يا مصنوع بود ، چون كفش و موزه و نعلين و تير تراشيده ، در وى سلم باطل بود ، كه [ 4 ] صفت نپذيرد . و درست آن است كه سلم در نان روا بود ، اگر چه آميخته است به نمك و آب ، و ليكن آن مقدار [ 5 ] مقصود نبود و جهالتى نيارد .

شرط پنجم

آنكه اگر به اجل [ 6 ] مىخرد ، بايد كه وقت معلوم بود و نگويد كه « تا به ادراك غله » كه اين متفاوت بود . و اگر گويد : « تا نوروز » و « دو نوروز » معروف باشد . يا گويد : « تا جمادى » درست بود ، و بر اوّل [ 7 ] حمل كنند .
هامش
[ 1 ] تغيير كند . [ 2 ] آنكه چيزى را كه فرا دهد چكى فرا ندهد . [ 3 ] در همان مجلس عقد . [ 4 ] زيرا كه . [ 5 ] آن مقدار نمك و آب . [ 6 ] مهلت ، مدت . [ 7 ] بر جمادى الاول .