گوييم : كسب ناكردن وى هم اولىتر .
و امّا كسى كه دل با خود دارد و به ظاهر به كسب مشغول بود [ 1 ] ، وى را كسب اولىتر ، كه حقيقت همهء عبادات ، ذكر حقّ - تعالى - است ، و در ميان كسب دل با خداى - تعالى - توان داشت .
باب دوم - در علم كسب تا به شرط شرع بود
بدان كه اين باب دراز بود ، و جملهء اين در كتب فقه گفتهايم . اما در اين كتاب آن مقدار كه حاجت بدان غالب بود بگوييم ، چنان كه هر كسى اين بداند ، اگر چيزى مشكل شود بتواند پرسيد ، و هر كه اين نداند ، خود در حرام و ربا افتد و نداند كه اين مىببايد پرسيد .
و غالب كسب بر شش معاملت گردد : بيع و ربا و سلم و اجارت و قرض و شركت . پس جملهء شرائط اين عقود بگوييم .
عقد اول بيع است .
و علم بيع حاصل كردن فريضه است ، و هيچ كس را از اين گزير نباشد . و عمر ( رض ) در بازار مىشدى و درّه مىزدى و مىگفتى :
« هيچ كس مباد كه در اين بازار معاملت كند پيش از آنكه فقه بيع بياموزد ، و اگر - نه در ربا افتد ، اگر خواهد و اگر نه . » و بدان كه بيع را سه ركن هست : يكى خريدار و ديگر فروختگار - كه اين را [ 2 ] عاقد گويند ، و ديگر آخريان [ 3 ] و كالا - كه آن را معقود عليه گويند ، و سوم لفظ بيع .
ركن اول عاقد است .
بايد كه بازارى با پنج كس معاملت نكند : كودك و ديوانه و بنده و نابينا و حرامخوار .
هامش
[ 1 ] دلش پى كسب نيست و تنها به ظاهر - نه به باطن - به كسب مشغول است .
[ 2 ] خريدار و فروشنده ( طرفين ايجاب و قبول ) را .
[ 3 ] آخريان ، متاع و كالا .