چون بيرون شود ، و هر چه بيابد بخور ، و هر چه نيابد نپرسد . »
ادب چهارم آنكه مزاح و بازى بدان حدّ نرساند كه هيبت وى به جملگى بيفتد .
و با ايشان در هواى باطل مساعدت نكند بلكه چون كارى بيند كه به - خلاف مروّت يا به خلاف شريعت بود ، سياست كند . چه ، اگر فرا گذارد ، مسخّر ايشان گردد . الرّجال قوّامون على النّساء ، هميشه بايد كه مرد مستولى باشد .
رسول ( ص ) گفت : « تعس عبد الزّوجة » ، نگونسار است كسى كه بندهء زن باشد . چه ، زن بايد كه بندهء مرد باشد . و گفتهاند كه « با زنان مشاورت بايد كرد ، و خلاف بايد كرد به آنچه گويند . » و به حقيقت نفس زن همچون نفس توست ، كه اگر اندكى فراگذارى از دست بشود و از حدّ درگذرد و تدارك دشوار بود كردن .
و در جمله [ 1 ] ، در زنان ضعفى است كه علاج آن احتمال [ 2 ] بود ، و كوژيى است كه علاج آن به سياست باشد . مرد بايد كه چون طبيب استاد بود ، كه هر علاجى به وقت خويش نگاه مىدارد . و در جمله ، صبر و احتمال غالب بايد كه باشد ، كه در خبر است كه « مثل زن چون استخوان پهلو است : اگر خواهى كه راست كنى ، بشكند . »
ادب پنجم آن است كه در حديث غيرت اعتدال نگاه دارد ،
و از هر چه ممكن بود كه از آن آفت خيزد ، باز دارد [ 3 ] . و تا تواند ، بيرون نگذارد و فرا بام و در نگذارد . و نگذارد كه هيچ نامحرم وى را ببيند . و نگذارد كه وى نيز هيچ نامحرمى را بيند . و نگذارد كه به روزن و پالكانه [ 4 ] به نظارهء مردان شود ، كه همه آفتها از چشم خيزد ، و آن از درون خانه نخيزد ، بلكه از روزن و پالكانه و در و بام خيزد . و نشايد كه اين معانى آسان فرا گيرد . و نبايد كه بىسببى گمان بد برد و تعنّت كند و غيرت از حد ببرد و در تجسّس باطن حالها مبالغت -
هامش
[ 1 ] در جمله ، خلاصه ، اجمالا اينكه .
[ 2 ] احتمال ، تحمل .
[ 3 ] زن را .
[ 4 ] پالكانه ، دريچه ، پنجره .