نه به جمال » معنى آن است كه براى مجرّد جمال نبايد خواست بىديانت ، و معنى آن نيست كه جمال نيز نگاه نبايد داشت .
امّا اگر كسى را مقصود از نكاح فرزند بود ، و مجرّد سنّت بود ، و جمال نگاه ندارد ، اين بابى باشد از زهد . و احمد حنبل زنى يكچشم اختيار كرد [ 1 ] بر خواهر وى كه با جمال بود ، به سبب آنكه گفتند : « اين يكچشم عاقلتر است . »
صفت چهارم آنكه كابين سبك بود ،
كه رسول ( ص ) گويد : « بهترين زنان آناناند كه به كابين سبكترند و به روى نيكوتر . » و كابين گران كردن مكروه است . و رسول ( ص ) بعضى از نكاحها به ده درم كرده است ، و فرزندان خويش را به زيادت از چهار صد درم بنداده است .
صفت پنجم آنكه عقيم نباشد ،
كه رسول ( ص ) گويد كه « حصيرى در گوشهء خانه بهتر است از زنى كه نزايد . »
صفت ششم آنكه دوشيزه بود ،
كه به الفت نزديكتر بود ، و آنكه شوهرى ديده باشد ، بيشتر آن بود كه دل وى با وى نگران بود .
جابر ( رض ) زنى خواسته بود ثيّبه [ 2 ] . رسول ( ص ) گفت : « چرا بكر نخواستى ، تا وى با تو بازى كردى و تو با وى ؟ »
صفت هفتم آنكه از نسبى محترم باشد
- و آن نسب دين و صلاح باشد - كه بىاصل ادب نايافته بود و اخلاق ناپسنديده دارد ، و باشد كه خلق به - فرزند سرايت كند .
صفت هشتم آنكه از خويشاوندان نزديك نبود ،
كه در خبر است كه
هامش
[ 1 ] اختيار كرد ، برگزيد ، ترجيح داد .
[ 2 ] ثيبه ، ( به جاى « ثيب » به كار رفته است ، چون اين صفت مخصوص زنان است و تاء تأنيث نمىگيرد ) ، بيوه ، شوى ديده .