باب دوم - در كيفيت عقد و آداب آن ، و صفاتى كه نگاه بايد داشت در زن
اما شرائط نكاح پنج است
اول - ولىّ است ،
كه بىولىّ نكاح درست نبود . و هر كه ولىّ ندارد ، ولىّ وى سلطان بود .
دوم - رضاى زن ، مگر كه دوشيزه بود :
چون پدر وى را بدهد يا پدر پدر ، به رضاى وى حاجت نباشد . و هم اولىتر آن بود كه بر وى عرضه كنند ، آنگاه اگر خاموش بود كفايت بود .
سوم - دو گواه عدل بايد كه حاضر بود .
و اولىتر آن بود كه جمعى از اهل صلاح حاضر شوند ، و بر دو كس اقتصار نكنند . پس اگر دو مرد باشد مستور ، كه فسق ايشان مرد و زن را معلوم نباشد ، نكاح درست بود .
چهارم - آنكه لفظ ايجاب و قبول بگويند -
ولىّ و شوهر ، يا وكيل ايشان - چنان كه صريح بود . و لفظ نكاح يا تزويج يا پارسى آن بگويند . و سنّت آن است كه ولىّ گويد - پس از آنكه خطبه برخوانده باشد - « بسم اللّه و الحمد للّه فلان را به نكاح به تو دادم به چندين كابين . » و شوى گويد :
« بسم اللّه و الحمد للّه ، اين نكاح را بدين كابين پذيرفتم . » و اولىتر آن بود كه زن را ببيند پيش از عقد نكاح تا چون بپسندد آنگاه عقد بندد ، كه الفت اميدوارتر بود [ 1 ] . و بايد كه قصد و نيّت وى از نكاح فرزند باشد و نگاه داشتن چشم و دل از ناشايست ، و همهء مقصود وى هوا و تمتّع نباشد .
هامش
[ 1 ] كه در اين صورت اميد الفت گرفتن ( انس ، خو گيرى ) بيشتر است .