تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
نيست ، در وى خير نيست . » و گفت : « براى مهمان تكلّف مكنيد ، كه آنگاه وى را دشمن گيريد ، و هر كه مهمان را دشمن گيرد ، خداى را دشمن داشته باشد ، و هر كه خداى را دشمن دارد ، خداى وى را دشمن دارد . » و مهمان غريب كه فراز رسد ، براى وى اوام ستدن و تكلّف كردن روا بود ، اما براى دوستان كه به زيارت يكديگر شوند نبايد ، كه آن سبب تقاطع بود . ابو رافع ، مولاى رسول ( ص ) ، گويد كه رسول ( ص ) مرا گفت : « فلان جهود را بگوى تا مرا آرد اوام دهد - تا ماه رجب - كه مرا مهمانى فرا رسيده - است . » آن جهود گفت : « ندهم تا گروى نباشد . » باز آمدم و بگفتم . رسول ( ص ) گفت : « و اللّه كه من در آسمان امينم و در زمين امينم ، اگر بدادى باز دادمى . اكنون آن زره من به وى گرو كن . » ببردم و به وى گرو كردم . إبراهيم ( ع ) براى طلب مهمان يك دو ميل بشدى ، و نان نخوردى تا مهمان نيافتى . و از صدق وى در آن ، بر سر مشهد [ 1 ] وى آن ضيافت بمانده است و تا اين غايت هيچ شب از مهمانى خالى نبوده است ، و گاه بود كه صد و دويست مهمان باشد آنجا . و ديهها بر آن وقف كرده‌اند .

آداب دعوت و اجابت

سنّت كسى كه دعوت كند آن است كه جز اهل صلاح را نخواند - كه طعام دادن قوّت دادن است ، و فاسق را قوّت دادن اعانت بود بر فسق - و فقرا را خواند ، نه توانگران را ، كه رسول ( ص ) مىگويد كه « بترين طعامها طعام وليمه‌اى است كه توانگران را بخوانند و درويشان را محروم كنند . » و بايد كه خويشاوندان را و دوستان نزديك را فراموش نكنند ، كه چون فراموش كنند سبب وحشت [ 2 ] باشد . و به دعوت قصد تفاخر و لاف نكند ، كه چون فراموش كنند سبب وحشت [ 3 ] باشد . و به دعوت قصد تفاخر و لاف نكند ، ليكن انديشهء آن كند كه سنّت به جاى آورد و راحت به درويشان رساند . و هر كه را كه داند كه بر
هامش
[ 1 ] مقصود شهرى است در فلسطين به نام إبراهيم خليل كه تا بيست سال پيش از اين كه من از آنجا گذشتم اين مهمانسراى هنوز در آنجا داير بود . ( خديو جم ) [ 2 ] وحشت ، رميدگى . [ 3 ] وحشت ، رميدگى .