تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
يافتندى بخوردندى ، و چون وى بيامدى بدان شاد شدى . و گروهى در خانهء سفيان ثورى چنين كردند ، و چون وى درآمد ، گفت : « اخلاق سلف با ياد من داديد [ 1 ] ، كه ايشان چنين كردندى . »

ادب دوم آنكه ما حضر فرا پيش آورد - چون دوستى به زيارت آيد -

و هيچ تكلّف نكند ، و اگر ندارد ، فام [ 2 ] نكند ، و اگر بيش از آن نبود كه حاجت عيال تمام بر جاى باشد ، بگذارد ايشان را [ 3 ] . كسى على بن ابى طالب را - كرّم اللّه وجهه - ميزبانى كرد . گفت : « به - سه شرط بيايم : كه از بازار هيچ چيز نياورى ، و از آنچه در خانه است هيچ چيز باز نگيرى [ 4 ] ، و نصيب عيال تمام بديشان بگذارى . » فضيل عياض گويد كه « مردمان كه از يكديگر بريده شده‌اند ، به تكلّف بريده شده‌اند : اگر آن [ 5 ] از ميان برخيزد ، بستاخ‌وار [ 6 ] يكديگر را بتوانند - ديد » . و دوستى با يكى از بزرگان تكلّف كرد ، گفت [ 7 ] : « چون تو تنها باشى از اين نخورى ، و من نيز تنها از اين نخورم . چون فراهم آييم چرا بايد كه اين تكلّف پديد آيد ؟ يا تكلّف از ميان برگير ، يا من آمدن در باقى - كنم [ 8 ] . » سلمان فارسى ( رض ) گويد كه « ما را رسول ( ص ) فرموده است كه : تكلّف نكنيم ، و از ما حضر باز نگرديم . » و صحابه نان‌پاره و خرماى خشك پيش يكديگر بردندى و گفتندى كه « ندانيم كه كدام بزهكارتر است : آنكه حقير دارد آن را كه حاضر باشد و فرا پيش نيارد ، يا آنكه چون پيش وى آورند حقير دارد ؟ » يونس پيغامبر ( ع ) نان‌پاره و تره‌اى - كه وى كشته بودى - پيش دوستان
هامش
[ 1 ] با ياد من داديد ، به ياد من آورديد . [ 2 ] فام وام . [ 3 ] عيال را ، براى عيال . [ 4 ] هر چه دارى بياورى . [ 5 ] تكلف . [ 6 ] بستاخ‌وار ، بىحشمت و بىپيرايه . [ 7 ] آن بزرگ . [ 8 ] در باقى كنم ، ترك كنم ، قطع كنم ( در احياء : او اقطع المجيء ) .