در دل بيشتر بود . و سنّت آن است كه محرابى [ 1 ] خواند . امّا الحان بسيار در ميان كلمات و حروف افكندن عادت قوّالان است و مكروه باشد .
آداب باطن
اما آداب باطن در تلاوت نيز شش است :
ادب اول
آنكه عظمت سخن بداند ، كه سخن خداى است و قديم است و صفت وى است - قايم به ذات وى ، و آنچه بر زبان وى همىرود حروف است . و همچنانكه « آتش » به زبان گفتن آسان است و هر كسى طاقت گفتن آن دارد اما طاقت نفس آتش ندارد ، همچنين حقيقت معانى اين حروف - اگر آشكارا شود - هفت آسمان و هفت زمين طاقت تجلّى آن ندارد .
و از اين بود كه حق تعالى گفت :
لَو انْزَلْنا هذَا القُرآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشْيَةِ اللَّه
[ 2 ] . و ليكن جمال و عظمت قرآن را به كسوت حروف پوشيدهاند تا زبانها و دلها طاقت آن دارد ، و جز در كسوت حروف به آدمى رسانيدن صورت نبندد ، و اين دليل آن نباشد كه وراى حروف كارى عظيم نيست . و همچنانكه بهايم را راندن و آب دادن و كار فرمودن به سخن آدمى ممكن نيست - كه وى را طاقت فهم آن نبود ، لاجرم آوازها نهادهاند ، نزديك [ 3 ] آواز بهايم ، تا ايشان را بدان آگاهى دهند ، و ايشان آواز بشنوند و كار - بكنند و حكمت آن ندانند ، كه گاو به بانگى كه بر وى زنند زمين نرم مىكند و حكمت زمين نرم كردن نداند كه مقصود آن است كه هوا در ميان خاك شود و آب با هر دو آميخته شود تا چون هر سه جمع شوند بخار زمين آن را شايد كه غذاى تخم گردد و وى را تربيت كند - نصيب بيشتر آدميان هم از قرآن ، آوازى و ظاهر معنى بيش نبود ، تا گروهى پنداشتند كه قرآن خود حروف است و اصوات ، و اين غايت ضعف و سليمدلى [ 4 ] است . و اين همچنان بود كه كسى
هامش
[ 1 ] واژهنامه .
[ 2 ] ( قرآن ، 59 - 21 ) ، اگر ما اين قرآن را بر كوهى فروفرستاديمى از سنگخاره ، تو آن كوه را بديدى كه بترسيدى و نژند گشتى ، و پاره پاره بشكستى از بيم خداى .
[ 3 ] شبيه . . .
[ 4 ] سليمدلى ، سادهدلى .