از جعرانه فاضلتر از آنكه از تنعيم ، و از تنعيم فاضلتر از آنكه حديبيه [ 1 ] . و اين هر سه جاى سنّت است .
اما قران
- آن بود كه گويد : لبّيك بحجّة و عمرة ، تا به يك راه [ 2 ] به - هر دو محرم شود ، و اعمال حجّ [ 3 ] بجاى آرد و بس - عمره در وى مندرج شود - چنان كه وضو در غسل . و هر كه چنين كند ، بر وى گوسفندى واجب آيد ، مگر آنكه مكّى باشد ، كه بر وى واجب نيايد ، كه ميقات وى خود مكّه است .
و هر كه قران كند ، اگر پيش از وقوف عرفه طواف كند و سعى كند ، سعى محسوب بود از حجّ و عمره . امّا طواف پس از وقوف عرفه اعادت بايد - كرد ، كه شرط طواف ركن [ 4 ] آن است كه پس از وقوف بود .
اما تمتع
آن بود كه چون به ميقات رسد ، به عمره [ 5 ] احرام آورد ، و به - مكّه تحلّل كند تا اندر بند احرام نباشد ، آنگاه در وقت حجّ هم به مكّه رود و احرام به حجّ [ 6 ] بياورد ، بر وى گوسفندى واجب آيد ، و اگر نتواند سه روز روزه دارد پيش از عيد اضحى - يا پيوسته يا پراكنده - و هفت روز ديگر چون به وطن رسد . و در قران نيز چون گوسفند ندارد ، همچنين ده روز روزه دارد .
و دم [ 7 ] تمتّع بر كسى واجب شود كه احرام عمره در شوّال يا ذوالقعده يا عشر ذوالحجّه [ 8 ] آورد ، تا زحمت كمتر كرده باشد حجّ را ، و احرام حج را از ميقات خويش بيوگنده باشد [ 9 ] . پس اگر مكّى بود يا غريب بود و به وقت حج به ميقات آيد و يك ميل مسافت وى بود ، گوسفندى
هامش
[ 1 ] جعرانه و تنعيم و حديبيه ، سه جايگاه است كه حاجيان در آنجا محرم مىشوند ، يعنى جامهء دوخته از تن بيرون مىكنند و با دو حوله تن برهنهء خود را مىپوشانند .
[ 2 ] به يك راه ، به - يك دفعه ، به يك بار .
[ 3 ] مراد حج به معناى اخص است .
[ 4 ] در « احياء » : طواف الفرض ، ركن ، در اينجا به معنى فرض و واجب است .
[ 5 ] براى حج عمره .
[ 6 ] براى حج به معنى اخص .
[ 7 ] دم ، خون ، در اينجا به معنى كشتن گوسفند است .
[ 8 ] ده روز اول ذوالحجه .
[ 9 ] بيوگندن ، بيفكندن .