تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
اما شرط آنكه از حجّ اسلام افتد [ 1 ] و فريضه گزارده شود پنج است : مسلمانى و آزادى و بالغى و عاقلى ، آنگاه اندر وقت احرام آوردن . و اگر كودك بود احرام آورد و بالغ شود پيش از ايستادن به عرفه ، يا بنده آزاد شود پيش از اين ، كفايت افتد از حجّ اسلام . و همين شرائط ببايد تا فرض عمره بيفتد ، الا وقت [ 2 ] ، كه همهء سال وقت عمره است . اما شرط آنكه از كسى ديگر حجّ كند به نيابت ، آن بود كه پيشين [ 3 ] حجّ اسلام گزارده بود . اگر پيش از آن [ 4 ] از ديگرى [ 5 ] نيّت كند ، از وى افتد ، نه از آن كس . و پيشين حجّ اسلام بود ، آنگاه قضا ، آنگاه نذر ، آنگاه نيابت ، و بر اين ترتيب افتد ، اگر چه نيّت به خلاف اين كند . اما شرط وجوب حج : اسلام و بلوغ و عقل و آزادى و استطاعت است . و استطاعت دو نوع است : يكى آن است كه توانا بود كه خود حجّ بكند به تن خويش . و اين به سه چيز بود : يكى آنكه تندرست بود . ديگر آنكه راه ايمن بود ، و بر - راه درياى خطرناك يا دشمنى كه از وى بيم مال و تن بود نباشد . و ديگر آنكه چندان مال دارد كه نفقهء شدن و آمدن را بس بود ، و نفقهء عيال را تا بازآيد و پس از آنكه همهء آوامها [ 6 ] بگزارده باشد . و اگر چهار پاى دارد پياده رفتن لازم نباشد . و امّا نوع ديگر آن است كه به تن خويش نتواند ، كه مفلوج باشد يا بر - جاى بمانده‌اى باشد كه اميد بهتر شدن نبود الّا به نادر . و استطاعت وى بدان بود كه چندان مال دارد كه نايبى را بفرستد تا حجّ وى بكند ، و مزد وى [ 7 ] بدهد . و اگر پسر وى در پذيرد كه از وى حجّ كند رايگان ، بر وى [ 8 ] لازم آيد كه دستورى دهد ، كه خدمت پدر شرف باشد . و اگر گويد : « من مال بدهم تا كسى را اجارت گيرى » ، لازم نيايد منّت وى پذيرفتن .
هامش
[ 1 ] مراد اين كه از مقولهء حج اسلام شمرده شود . در « ترجمهء احياء » : اما شرط آنكه آن حج اسلام باشد . ( كتاب حج ، ص 273 ) ، و در « احياء » : و اما شروط وقوعه عن حجة الاسلام . . . [ 2 ] جز اينكه وقت شرط نيست . [ 3 ] پيشين ، نخست . [ 4 ] پيش از آنكه خود حج اسلام گزارده باشد . [ 5 ] به نيابت از ديگرى . [ 6 ] اوام ، وام . [ 7 ] مزد نايب . [ 8 ] بر پدر .