تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و شكر نعمت گزارده بود . و بايد كه زكات به علويان ندهد ، و به كافران ندهد ، كه اين اوساخ مال مردمان است ، و علوى بدين دريغ بود ، و اين به - كافر دريغ باشد .

آداب ستانندهء زكات

ستانندهء صدقه بايد كه پنج وظيفه نگاه دارد :

وظيفهء اول

آنكه بداند كه حق - تعالى - چون بندگان خويش را محتاج آفريد به مال ، بدان سبب مال بسيار در دست بندگان ننهاد . و ليكن گروهى كه در حق ايشان زيادت عنايتى بود - ايشان را از دست مشغله و و بال دنيا صيانت - كرد ، و بار درد و رنج كسب دنيا و حفظ آن بر توانگران نهاد ، و ايشان را فرمود تا مقدار حاجت به بندگانى كه عزيزترند همىرسانند ، تا آن عزيزان از بار دنيا رسته باشند ، و يك همّ و يك همّت باشند در طاعت حق - تعالى . و چون به سبب حاجتى پراكنده همّت شوند ، قدر حاجت [ 1 ] ايشان از دست توانگران بديشان همىرسد ، تا بركت دعا و همّت ايشان كفّارتى بود توانگران را . پس درويش نيز آنچه بستاند ، بايد كه بر آن نيّت بستاند كه به - كفايت خويش صرف كند تا فراغت طاعت يابد ، و قدر اين نعمت بشناسد كه توانگران را سخرهء [ 2 ] وى كرده‌اند تا وى به عبادت پردازد . و اين همچنان است كه ملوك دنيا غلامان خاصّ خويش را كه نخواهند كه از خدمت غايب شوند ، نگذارند كه به كسب دنيا مشغول شوند ، و ليكن روستاييان و بازاريان را كه خدمت خاصّ را نشايند سخرهء ايشان گردانند ، تا از ايشان خراج و ضريبهء معاملت همىستانند ، و اندر جامگى [ 3 ] غلامان خاص همىكنند - . و چنان كه مقصود ملك از همه استخدام اين خواصّ است ، مراد حق - تعالى - از جملهء خلق عبادت حضرت ربوبيّت است . و از اين سبب گفت :
هامش
[ 1 ] قدر حاجت ، به قدر حاجت ، به‌اندازهء حاجت . [ 2 ] سخره ، كسى كه به كار بىمزد و مواجب گمارده شود ، كسى كه از او بيگارى گرفته شود . [ 3 ] جامگى ، راتبه ، حقوق .