تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
كه درويش با وى نيكويى كرد كه اين صدقه از وى قبول كرد ، تا وى را از آتش دوزخ برهانيد و دل وى را از پليدى بخل پاك گردانيد . و اگر حجّامى [ 1 ] وى را حجامت رايگان كردى ، منّت داشتى كه آن خون كه سبب هلاك وى بود از وى بيرون كرد ، بخل نيز در باطن وى و مال زكات در دست وى سبب هلاك و پليدى وى است . چون به سبب درويش وى را هم طهارت حاصل شد و هم نجات يافت ، پس بايد كه از وى منّت دارد . ديگر آنكه رسول ( ص ) مىگويد كه « صدقه اول اندر دست لطف حق - تعالى - افتد ، آنگاه ، در دست درويش . » و چون به خداى - تعالى - مىدهد و درويش نايب خداى - تعالى - است اندر حقّ وى ، بايد كه از درويش منّت دارد نه منّت نهد . و چون از آن سه سرّ از اسرار زكات بر رسد و بر - انديشه ، داند كه منّت نهادن جهل است . و براى حذر كردن از منّت سلف مبالغت كرده‌اند و بر پاى ايستاده‌اند پيش درويش و متواضع‌وار پيش وى نهاده‌اند ، آنگاه سؤال [ 2 ] كرده كه اين از من قبول كن . و گروهى دست فرا پيش داشته‌اند تا درويش از دست سيم برگيرد و دست درويش بر بالا بود ، كه اليد العليا خير من اليد السّفلى [ 3 ] كسى - را سزد كه منّت بر ننهد . و عايشه و امّ سلمه ( رض ) درويشى را چيزى فرستادندى و گفتندى : « ياد گير [ 4 ] تا چه دعا گويد . » تا هر دعايى را به دعايى مكافات كنند ، تا صدقه خالص بماند - مكافات ناكرده ، و طمع دعا به درويش نيز روا نداشتندى ، كه بر گمان آن بود كه احسانى كرده باشند . و محسن به حقيقت درويش است كه اين عهده از تو بگرفت .

وظيفهء هفتم - آنكه از مال خود آنچه بهتر و حلال‌تر و نيكوتر بود آن دهد ،

كه آنچه به شبهت بود تقرّب را نشايد ، كه خداى - تعالى - پاك است جز پاك قبول نكند . قال اللّه - تعالى :
هامش
[ 1 ] حجام ، خون‌گير [ 2 ] - سؤال ، خواهش . [ 3 ] دست زبرين بهتر از دست زيرين . [ 4 ] ياد گرفتن ، به خاطر سپردن .