تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اين سخن جنيد را حكايت كردند ، گفت : « اين سخن وليى است از اولياى خداى - تعالى . » و اين مرد بقّالى بود و مفلس آمد [ 1 ] ، كه هر چه داشت بداد و آنچه صوفيان بخواستندى بدادى و بها نخواستى . جنيد مالى به وى فرستاد تا هم با سر تجارت خويش شود ، و گفت : « چون تو مرد را تجارت زيان ندارد . » صفت دوم آنكه اهل علم بود ، كه چون به صدقهء وى فراغت علم يابد ، وى در ثواب علم شريك بود . صفت سوم آنكه نهفته نياز بود ، كه درويشى خويش پنهان دارد و به - تجمّل زيد :
يَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغْنياءَ مِنَ التّعَفُّف
[ 2 ] ، اين قوم باشند پردهء تجمّل بر روى نگاه داشته . نه چنان بود كه به درويشى دهى كه از سؤال باك ندارد . صفت چهارم آنكه معيل [ 3 ] باشد يا بيمار باشد ، كه هر چند حاجت و رنج بيشتر بود ، ثواب بيش باشد . صفت پنجم آنكه از خويشاوندان باشد ، كه هم صلت [ 4 ] بود و هم صدقه . و كسى كه با وى به برادرى بود - در دوستى حق - تعالى - آن نيز در درجهء اقارب باشد . اگر كسى يابد كه اين صفات همه در وى بود يا بيشتر ، وى اولىتر باشد . و چون به چنين كسانى رساند ، همّت و انديشهء ايشان و دعاى ايشان وى را حصنى باشد . و اين فايده وراى آن بود كه بخل از خود بيرون كرده باشد
هامش
[ 1 ] آمد ( فعل معين ) ، شد . [ 2 ] ( قرآن ، 2 - 273 ) ، كسى كه ايشان را نشناسد ، پندارد كه ايشان بىنيازان‌اند از آنكه نياز پيدا ( آشكار ) نكنند و از مردمان چيزى نخواهند . [ 3 ] معيل ، عيالوار . [ 4 ] صلت ( صلهء رحم ) ، خويشاوندنوازى .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 201 | الغزالي