تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
ريا نويسند . » و بدين سبب سلف در پنهان داشتن صدقه چنان مبالغت كرده‌اند كه كس بودى كه نابينايى طلب كردى و بر دست وى نهادى و سخن نگفتى تا وى نيز نداند كه كيست . و كس بودى كه درويش خفته طلب كردى و در جامهء وى بستى تا چون بيدار شدى برگرفتى و ندانستى كه كى داده است . و كس بودى كه بر راه درويش بيوگندى [ 1 ] . و كس بودى كه به وكيل دادى تا برساند . اين همه براى آن كردندى تا درويش نداند . اما از ديگرى پنهان داشتن مهم‌تر شناختندى ، براى آنكه چون در ملأ دهند ، ريا در باطن پديد آيد ، اگر چه بخل در باطن شكسته شود اما ريا پرورده شود . و اين صفات جمله مهلك است - و ليكن بخل در گور بر مثال كژدمى است ، و ريا بر مثال مارى ، كه وى قوىتر است ، چون ، كژدم را قوت مار كنند تا در قوّت مار بيفزايد - از يك مهلك رسته باشد و در ديگرى صعب‌تر از آن افتاده . و زخم اين صفات بر دل - چون در گور شود - بر مثال زخم مار و كژدم خواهد بود ، چنان كه در عنوان مسلمانى پيدا كرديم . پس ضرر آنكه در ملأ دهد از نفع بيش بود .

وظيفهء چهارم - آنكه از ريا ايمن باشد ،

و دل خود از آن پاك كرده - باشد ، و داند كه اگر بر ملأ دهد ديگران به وى اقتدا كنند و رغبت ايشان زيادت شود ، بر ملأ دادن چنين كس را بهتر بود و فاضل‌تر . و اين كس بايد كه مدح و ذمّ نزديك وى برابر شده باشد ، و در كارها به علم حق - تعالى - كفايت كرده - باشد .

وظيفهء پنجم - آنكه صدقه را باطل [ 2 ] نگرداند به منّت و آزردن .

قال اللّه تعالى :
لا تُبْطِلوا صَدَقاتِكُمْ بِالمَنِّ و الأذى
[ 3 ] . و معنى اذى آزردن درويش بود بدانكه روى ترش كند يا پيشانى برهم آرد و سخن با درويش به -
هامش
[ 1 ] بيوگندى ، بيفكندى . [ 2 ] نسخه بدل : حبطه ، باطل ، به هدر رفته . [ 3 ] ( قرآن ، 2 - 264 ) ، تباه مكنيد صدقه‌هاى خويش به سپاس بر نهادن و رنج نمودن .