سوم - آنكه از عوايق روزگار ايمن شود ، كه اندر تأخير آفات بسيار باشد ، و بود كه عايقى افتد ، و از اين خير محروم ماند . و چون اندر دل رغبت چيزى پديد آيد به غنيمت [ 1 ] بايد داشت كه آن نظر رحمت است . و زود بود كه شيطان حمله آرد ، فإنّ قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن [ 2 ] . و يكى را از بزرگان اندر طهارت جاى در دل افتاد كه پيراهن فرا درويشى دهد . مريدى را درخواند و پيراهن بركشيد و به وى داد . گفت :
« يا شيخ ، چرا صبر نكردى تا بيرون آمدى ؟ » گفت : « ترسيدم كه خاطرى [ 3 ] ديگر درآيد و مرا از اين باز دارد . »
وظيفهء دوم
- آنكه اگر زكات به جمله خواهد داد يا ماه محرم دهد كه اول سال است و ماه حرام است يا ماه رمضان . كه وقت هر چند شريفتر بود ثواب آن مضاعف مىشود . و رسول ( ص ) سخىترين خلق بود ، و هر چه داشتى همىدادى ، و ماه رمضان خود هيچ چيز نگاه نداشتى و جمله خرج كردى .
وظيفهء سوم - آنكه زكات اندر سرّ دهد ،
و بر ملا ندهد تا از ريا دور تر باشد و به اخلاص نزديكتر بود . و اندر خبر است كه « صدقهء سر خشم خداى - تعالى - را بنشاند . » و در خبر است كه « هفت كس فردا در سايهء عرش خداى باشند : يكى از آن امام عادل بود ، و ديگر آنكه صدقهاى كه بدهد به - دست راست ، چنان دهد كه دست چپ را از آن خبر نبود - و بنگر كه چه درجهاى بود كه با درجهء امام عادل برابر بود . » و در خبر است كه « هر كه صدقه اندر سرّ دهد ، وى را [ 4 ] در اعمال سرّ بنويسند ، و اگر ظاهر دهد در اعمال ظاهر بنويسند ، و اگر با ديگرى گويد كه من چنين خيرى كردم از جريدهء اعمال سرّ و ظاهر هر دو بسترند و اندر جريدهء
هامش
[ 1 ] به غنيمت ، مغتنم .
[ 2 ] دل مؤمن در ميان دو انگشت از انگشتان خداست .
[ 3 ] خاطر ، آنچه در دل گذرد ، در اصطلاح صوفيان ، واردى كه بىسابقهء تفكر و تدبر در دل پيدا شود ، اعم از ربانى ، ملكى ، نفسانى يا شيطانى .
[ 4 ] صدقه را .