تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

ركوع و سجود

بدان كه ظاهر وى تواضع است به تن ، و مقصود سرّ وى تواضع است به دل ، و آنكه بداند كه روى بر زمين نهادن تمكين عزيزترين اعضاست بر خاك - كه آن خوارترين چيزهاست - تا بداند كه اصل وى از خاك است و مرجع وى با خاك خواهد بود : تكبّر اندر خور اصل خويش كند تا ناكسى و بيچارگى خويش بشناسد . و همچنين اندر هر كارى حقيقتى و سرّى هست كه چون از آن غافل باشد از آن كار جز صورت نصيب وى نيامده - باشد .

پيدا كردن حقيقت قرائت و اذكار نماز

بدان كه هر كلمه‌اى را كه اندر نماز ببايد گفت حقيقتى است كه بايد معلوم بود ، و بايد كه گوينده بدان صفت باشد تا صادق بود . مثلا معنى « اللّه اكبر » آن است كه « خداى بزرگتر » ، اگر اين معنى را نداند جاهل بود ، و اگر داند و ليكن اندر دل وى چيزى بود بزرگتر از حق - تعالى - صادق نباشد ، با وى گويند : « اين سخن راست است ، و تو دروغ مىگويى . » و هرگاه كه چيزى ديگر را مطيع‌تر بود از حق - تعالى - آن چيز نزديك وى بزرگتر است و معبود و إله وى آن است كه وى مطيع اوست . چنان كه خداى - تعالى - مىگويد :
ارأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ
[ 1 ] ؟ و چون گفت :
وجّهت وجهي للّذى فطر السّموات و الأرض
، معنى آن است كه روى دل از همه عالم بگردانيدم و به حق - تعالى - آوردم . اگر دل وى در اين وقت به چيزى ديگر نگران است ، اين سخن دروغ است ، و چون اول سخن در مناجات با حق - تعالى - دروغ بود ، خطر آن معلوم باشد . و چون گفت : حنيفا مسلما [ 2 ] ، دعوى مسلمانى كرد ، و رسول ( ص ) گفت : « مسلمان
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 25 - 43 ) ، ديدى آن مرد [ چه گويى در آن مرد ] كه خوش آمد خويش خويشتن را ( براى خويشتن ) به خدايى گرفت ؟ [ 2 ] و منم مسلمان پاكدين ( در حالى كه مسلمان پاك‌دينم ) .