تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

قيام

ظاهر وى آن است كه به شخص [ 1 ] پيش حق - تعالى - بايستى - سر اندر پيش افكنده ، بنده‌وار . و سرّ وى آن است كه دل از همه حركات فروايستد و ملازم خدمت باشد - بر سبيل تعظيم و انكسار و اندر اين وقت بايد كه از مقام خويش اندر قيامت پيش حق - تعالى - ياد كند ، اندر آن وقت كه همهء اسرار وى آشكارا شود و بر وى عرضه كنند ، و بداند كه آن همه اسرار اندر اين وقت ، حق - تعالى - را آشكار است : هر چه اندر دل وى هست و بوده است مىبيند - و مىداند و بر ظاهر و باطن وى مطّلع است . و عجب آنكه اگر كسى از اهل صلاح اندر اين وقت در وى نظاره همىكند تا نماز چون مىكند ، همهء اعضاى خود به ادب دارد و از هيچ جانب ننگرد و شرم دارد از وى كه اندر نماز كردن شتاب كند يا التفات كند ، و مىداند كه حق - تعالى - به وى مىنگرد ، آنگاه از وى شرم ندارد ! و چه جهل باشد بيش از اين كه از بنده‌اى بيچاره - كه به دست وى هيچ نيست - شرم دارد و به سبب نظر وى به ادب شود ، و از نظر ملك الملوك باك ندارد و آسان فرا گيرد ! و براى اين بود كه بو هريره ( ره ) گفت : « يا رسول اللّه ، شرم از خداى - تعالى - چگونه بايد داشت ؟ » گفت : « چنان كه از مصلحى از اهل بيت خويش شرم دارى . » و به سبب اين تعظيم است كه گروهى از صحابه ( رض ) چنان ساكن بودندى اندر نماز كه مرغ از ايشان نگريختى : پنداشتى كه جماد است . و هر كه را عظمت حق - تعالى - اندر دل قرار گرفت و همىداند كه او ناظر است به وى ، همهء اطراف [ 2 ] او خاشع گردد . و از اين بود كه رسول ( ص ) كسى را ديد كه دست فرا محاسن مىكرد در نماز ، گفت : « اگر در دل وى خشوع بودى ، دست وى نيز به صفت دل وى بودى . »
هامش
[ 1 ] شخص ، كالبد . [ 2 ] اطراف ( اطراف بدن ) ، اعضا ، دست و پا .