برگرفتى تا چشم بدان مشغول نشدى .
سبب دوم از باطن بود ، و آن انديشه و خاطر پراكنده باشد . و اين دشوارتر و صعبتر است . و اين از دو گونه باشد .
يكى از كارى بود كه وقتى دل مشغول دارد . و تدبير آن بود كه پيشتر آن كار تمام كند و دل فارغ گرداند ، آنگاه نماز كند . و براى اين رسول ( ص ) گفت : « اذا حضر العشاء و العشاء فابدءوا بالعشاء » ، چون طعام و نماز فراهم رسند ، پيشتر طعام بخوريد . و همچنين اگر با كسى سخنى دارد بايد كه پيشتر سخن بگويد و دل از آن انديشه خالى كند .
ديگر نوع انديشهء كارى باشد كه به يك ساعت تمام نشود ، يا خود انديشهء پراكنده باشد كه بر دل وى غالب شده است به عادت ، و علاج اين آن بود كه دل به معانى ذكر و قرآن كه مىخواند همىدارد ، و معنى آن همى - انديشه تا بدين انديشه آن را دفع كند . و اين تسكين كند انديشه را ، اگر سخت غالب نبود و شهوت آن كار قوى نباشد . اما اگر شهوت قوى باشد ، انديشهء آن بدين دفع نيفتد : تدبير كند تا مسهلى خورد تا مادّت علّت [ 1 ] را از باطن قمع كند . و اين مسهل آن بود كه به ترك آن چيز - كه انديشه از آن است - بگويد ، تا برهد . و اگر نتواند ، هرگز از اين انديشه نرهد ، و نماز وى هميشه آميخته بود با حديث نفس . و مثل وى چون كسى باشد كه اندر زير درختى بنشيند و خواهد كه مشغلهء بنجشكان [ 2 ] نشنود : چوبى برگيرد و ايشان را همىراند - ، و اندر حال باز همىآيند . اگر خواهد كه برهد ، تدبير آن بود كه درخت از اصل بركند . چه ، تا درخت باشد ، نشيمن بنجشكان باشد . همچنين تا شهوت كارى بر دل وى مستولى بود ، انديشهء پراكنده به ضرورت با وى همىباشد . و از اين بود كه رسول ( ص ) را جامهاى نيكو آورده بودند به هديه ، و علمى [ 3 ] نيكو داشت ، چشم وى بر آن علم افتاد اندر نماز : چون نماز بگزارد ، آن جامه را با خداوند جامه داد و جامهء كهنه اندر پوشيد .
هامش
[ 1 ] ريشهء بيمارى .
[ 2 ] مشغلهء بنجشكان ، سر و صداى گنجشكان .
[ 3 ] علم ، نقش .