گردن وى برخاست . امّا زاد آخرت را بدان مقدار شايد كه دل حاضر باشد . و در جمله چون كسى نماز كند و دل به وقت تكبير بيش حاضر ندارد [ 1 ] ، اميد آن باشد كه حال وى بهتر بود از حال كسى كه نماز نكند اصلا ، و ليكن بيم آن نيز بود كه حال وى بتر بود . چه ، كسى كه به تهاون به خدمتى حاضر آيد ، باشد كه تشديد بر وى بيش بود از كسى كه اصلا نيايد . و از اين سبب همىگويد - حسن بصرى ( ره ) كه « اين نماز به عقوبت نزديكتر . » بلكه اندر خبر است كه « هر كه نماز وى را از فحشاء و منكر باز ندارد ، وى را از آن هيچ فايده نباشد مگر دورى از حق - تعالى . » پس از اين جمله بدانستى كه نماز تمام روح آن بود كه دل در همهء وى حاضر بود . و آنكه جز به وقت تكبير حاضر نبود ، وى را رمقى بيش نبود ، چون زندهاى كه در وى بيش از نفسى نمانده باشد .
پيدا كردن حقيقت روح اعمال نماز
بدان كه اول چيزى كه به تو رسد بانگ نماز است :
در وقت كه بشنوى بايد كه معلّق گردى به دل [ 2 ] ، و در هر كار كه باشى دست بدارى ، كه سلف چنين بودهاند : چون بانگ نماز بشنيدندى ، آن كه آهنگر بودى اگر پتك بر هوا داشتى فروگذاشتى ، آن كه كفشگر بودى اگر درفش فروبرده بودى باز برنياوردى ، و از جاى بجستندى از براى آنكه از اين منادى نداى روز قيامت ياد كردندى ، و دانستندى كه هر كه اندر وقت بشتابد بدين فرمان ، روز قيامت جز بشارت به - وى نرسد . و اگر چنان است كه دل خويش به شادى و رغبت آكنده بينى بدين منادى ، بدان كه اندر آن منادى همچنين باشى .
طهارت
و سرّ طهارت آن است كه بدانى كه پاكى جامه و پاكى پوست ، پاكى غلاف است و روح اين طهارت پاكى دل است - به توبه و پشيمانى و دورى
هامش
[ 1 ] دل جز به وقت تكبير حاضر ندارد .
[ 2 ] قلبا به حال تعليق درآيى ، خويشتن را از توجه به كارى يا حالى كه بدان مشغولى بازدارى .