و بر نعلين وى دوالى نو بربسته بودند ، چشم وى در نماز بر آن دوال افتاد ، نيكو بود . پس بفرمود تا بيرون كردند و آن دوال كهنه باز آوردند . و يك - ره نعلينى نو ساختند ، وى را به چشم نيكو آمد ، سجده كرد و گفت : « تواضع كردم خداى را - عزّ و جلّ - تا فردا مرا دشمن نگيرد بدين نظر كه كردم » و بيرون آورد ، و اول سائلى كه ديد به وى داد .
و طلحه ( رض ) در خرماستان خويش نماز همىكرد ، مرغى ديد - سخت نيكو - اندر ميان آن درختان همىپريد و راه نمىيافت ، دلش بدان مشغول شد و ندانست كه چند ركعت كرد . پس نزديك رسول ( ص ) آمد و از دل خويش گله كرد . و آنگاه كفّارت آن را ، آن خرماستان به صدقه داد .
و سلف چنين بسيار كردهاند ، و علاج حاضر كردن دل اين دانستهاند .
و در جمله چون پيش از نماز ذكر حق - تعالى - بر دل غالب نبود ، در نماز حاضر نيايد ، و انديشهاى كه به دل راه يافت ، بدانكه در نماز شود ، دل از آن خالى نشود . هرگاه كه نماز خواهد كرد با حضور دل ، بايد كه بيرون نماز دل را علاج كرده باشد و خالى كرده . و اين بدان بود كه هميشه مشغلههاى دنيا از خود دور كرده بود ، و از دنيا به قدر حاجت قناعت كرده . و مقصود وى نيز از آن قدر قناعت فراغت عبادت بود . چون چنين نبود دل حاضر نشود الّا در بعضى از نماز : بايد كه اندر نوافل همىافزايد و دل حاضر همىكند - تا به قدر چهار ركعت - مثلا - دل حاضر شود . چه ، نوافل جبران فرائض است .
پيدا كردن سنت جماعت
رسول ( ص ) گفت : « يك نماز به جماعت چون بيست و هفت است تنها . » و گفت : « هر كه نماز خفتن به جماعت كند ، چنان بود كه يك نيمهء شب احيا - كرده باشد ، و هر كه نماز بامداد به جماعت كند ، چنان بود كه جملهء شب احيا كرده - بود . » و گفت : « هر كه چهل روز نماز جماعت كند - بر دوام - چنان كه تكبير اولش فوت نشود ، دو برائت بنويسند وى را : يكى از نفاق و يكى از دوزخ .
و از اين سبب بود كه هر كه را از سلف تكبير اول فوت شدى ، سه روز خويشتن