همىكند و به دل غافل . » و گفت : « بسيار كس بود كه نماز بكند ، و از نماز وى شش يكى يا ده يكى بيش ننويسند ، و آن مقدار نويسند از نماز هر يكى كه به دل اندر آن حاضر بود . » و گفت : « نماز چنان كن كه كسى را وداع خواهى - كرد . » يعنى بدين نماز خود را و هواى خود را وداع كن ، بلكه هر چه جز حق - تعالى - است ، آن را وداع كن ، و همگى خود به نماز ده . و براى اين بود كه عايشه ( رض ) همىگفت كه « رسول ( ص ) با ما حديث همىكرد ، و ما نيز با وى . چون وقت نماز درآمدى گفتى [ 1 ] كه هرگز وى ما را نشناخته است و ما وى را نشناختهايم ، از مشغوليى كه بودى به عظمت حق - تعالى . » و رسول ( ص ) گفت : « هر نماز كه دل اندر وى حاضر نبود ، حق - تعالى - اندر آن نماز ننگرد . » و إبراهيم خليل ( ع ) چون نماز كردى ، جوش دل وى از دو ميل بشنيدندى .
و على ( رض ) چون اندر نماز خواستى شد ، لرزه بر وى افتادى و گونهء [ 2 ] روى وى بگرديدى ، و گفتى كه « آمد وقت امانتى كه بر هفت آسمان و زمين عرضه كردند و طاقت آن نداشتند [ 3 ] . » سفيان ثورى ( ره ) مىگويد كه « هر نمازى كه دل در وى حاضر نباشد ، آن نماز درست نبود . » و حسن بصرى همىگويد : « هر نماز كه دل اندر آن حاضر نبود به عقوبت نزديكتر بود . » و معاذ جبل ( ره ) مىگويد كه « هر كه اندر نماز به عمد نگاه كند تا بداند كه بر راست و چپ وى كه ايستاده است ، وى را نماز نباشد . » و أبو حنيفه و شافعى ( رض ) و بيشتر علما ( رض ) اگر چه گفتهاند كه نماز درست بود چون به وقت تكبير دل فارغ آمد ، اين فتوا به سبب ضرورت كردهاند كه غفلت بر خلق غالب است . و معنى درستى وى آن بود كه شمشير از
هامش
[ 1 ] گفتى ، پنداشتى .
[ 2 ] گونه ، رنگ .
[ 3 ] اشاره است به : انا عرضنا الامانة على - السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا ( قرآن ، 33 - 72 ) ، ما عرضه كرديم امانت دين بر آسمانها و زمينها و كوهها ، باز نشستند از برداشت آن [ و كژ رفتن در آن و راست باز نيامدن در آن ] و ترسيد ( ترسيدند ) از آن [ و تاوان آن ] و آدم فرا ايستاد و در گردن خويش كرد ، كه اين آدمى ستمكار و نادان است تا بود .