تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و جملهء اعضا بايد كه به ادب باشد و به صفت نماز بود تا نماز تمام بود و زاد آخرت را شايد . امّا فريضه از جملهء آنچه گفتيم دوازده چيز بيش نيست : نيّت ، و تكبير اول ، و قيام ، و خواندن فاتحه ، و ركوع و آرام گرفتن اندر وى ، و اعتدال [ 1 ] از ركوع ، و سجود و آرام گرفتن اندر وى ، و اعتدال از وى ، و بنشستن به تشهّد باز پسين ، و صلوات بر رسول ( ص ) ، و نشستن اندر وى ، و سلام . چون اين مقدار بكند نماز درست باشد ، بدان معنى كه شمشير از وى بيفتد [ 2 ] . امّا پذيرفتن آن اندر خطر بود [ 3 ] . و اين همچنان بود كه كنيزكى به هديه پيش ملكى برند ، اگر چه گوش و بينى ندارد ، و دست و پاى نيز ندارد ، زنده باشد ، ليكن خطر آن بود كه پذيرفته آيد يا نه .

پيدا كردن حقيقت و روح نماز

بدان كه آنچه گفتيم كالبد و صورت نماز بود ، و اين صورت را حقيقتى هست كه آن روح وى است . و بدان كه هر عملى را از اعمال نماز ، و هر ذكرى را از اذكار وى روحى ديگر است - خاص ، كه اگر اصل روح نباشد نماز همچون آدميى مرده باشد - كالبد بىجان ، و اگر اصل باشد و ليكن اعمال و آداب تمام نباشد همچون آدميى چشم كنده و گوش و بينى بريده بود ، و اگر اعمال باشد و ليكن روح و حقيقت آن با وى به هم نباشد همچنان بود كه چشم دارد و ليكن بينايى ندارد و گوش دارد و ليكن شنوايى ندارد . و اصل روح نماز خشوع است و حاضر بودن دل اندر جملهء نماز ، كه مقصود از نماز راست داشتن دل است با حق - تعالى - و تازه كردن ذكر حق - تعالى - بر سبيل هيبت و تعظيم . چنان كه حق - تعالى - گفت :
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرى ،
نماز به پاى داريد براى ياد كرد مرا . و رسول ( ص ) گفت : « بسا كسا كه نصيب وى از نماز جز رنج و ماندگى چيزى نيست . و اين آن بود كه به كالبد نماز
هامش
[ 1 ] اعتدال ، راست شدن . [ 2 ] مسلمان است و كشتن او روا نيست . [ 3 ] قبول آن در پيشگاه خداى حتمى نيست .