كه همه كسى تواند . و روش وى در عالم چهارم - در محض ارواح و حقايق كارها - چون رفتن است بر آب . و تردّد وى در موهومات چون بودن است در كشتى ، كه درجهء وى ميان آب و خاك بود .
و وراى درجهء معقولات مقامى است كه آن مقام انبيا و اوليا و اهل بصيرت است ، كه مثل آن چون رفتن است بر هوا . و براى اين بود كه رسول را ( ص ) گفتند كه « عيسى ( ع ) بر آب رفتى ؟ » گفت : « راست است و لو ازداد يقينا لمشى في الهواء . » اگر درجهء يقين وى زيادت شدى ، در هوا برفتى .
پس منازل سفر آدمى در عالمهاى ادراكات بود و به آخر منازل خويش باشد كه به درجهء ملايكه رسد . پس ، از آخر درجهء بهايم تا اعلى درجات ملايكه منازل معراج آدمى است و نشيب و بالاى كار وى است . و وى در خطر است كه كه به اسفل السّافلين فروشود يا به اعلى علّيّين رسد . و عبارت از اين خطر چنين آمد كه
انَّا عَرضْنَا الأَمانَةَ على السَّمواتِ و الأَرضِ و الجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها و اشْفَقْنَ مِنها و حَمَلَها الإِنسانُ انَّهُ كانَ ظَلوماً جهولًا
[ 1 ] .
هر چه جماد است ، درجهء وى بنگرد و وى بىخبر بود ، پس بىخطر [ 2 ] بود . و ملايكه در علّيّيناند و ايشان را بيرون از درجهء خويش راه نيست ، بلكه درجهء هر كسى بر وى وقف است ، چنان كه گفتند :
و ما مِنّا الّا لَهُ مقام معلوم
[ 3 ] . و بهايم در اسفلالسّافليناند ، و ايشان را به ترقى راه نيست . و آدمى در واسطهء هر دو است و در خطرگاه است ، و وى را ممكن است كه به ترقى به درجهء ملايكه رسد و به - تنزّل با درجهء بهايم آيد . و معنى تحمل امانت تقلّد عهدهء خطر باشد . پس جز آدمى را ممكن نيست كه بار امانت كشد .
و مقصود آن است كه : گفتى : « بيشتر خلق اين سخنها نگفتهاند . » - تا بدانى كه اين عجب نيست ، كه مسافر هميشه مخالف مقيمان باشد ، و بيشتر خلق مقيم
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 33 - 72 ) ، ما عرضه كرديم امانت دين بر آسمانها و زمينها و كوهها ، باز نشستند از برداشت آن [ و كژ رفتن در آن و راست باز نيامدن در آن ] و ترسيدند از آن [ و تاوان آن ] ، و آدم فرا - ايستاد و در گردن خويش كرد ، كه اين آدمى ستمكار و نادان است تا بود .
[ 2 ] بىخطر ، بىارج .
[ 3 ] ( قرآن ، 37 - 164 ) ، و نيست از ما هيچ كس مگر كه او را ايستادن گاهى است پرستش را ، شناخته و دانسته .