فصل چهاردهم - منازل سير و سفر روح در دنيا
همانا كه گويى كه اين شرح و اين تفصيل به خلاف آن است كه همهء علما مىگويند و در كتب آوردهاند ، كه ايشان گفتهاند كه اين كارها جز به تقليد و سماع نتوان دانست و بصيرت را اندر اين راه نيست .
بدان كه عذر ايشان از پيش ياد كرده آمد كه چيست . و اين سخن مخالف آن نيست ، كه هر چه ايشان گفتهاند - در شرح آخرت - درست است ، و لكن از شرح محسوسات بيرون نشدهاند و روحانيات را يا ندانستهاند يا آنكه بدانستهاند و شرح نكردهاند ، كه بيشتر خلق در نيابند .
و هر چه جسمانى است جز به تقليد و سماع از صاحب شرع معلوم نشود .
اما اين ديگر قسم فرع معرفت حقيقت روح است ، و بدانستن وى [ را ] راهى است از طريق بصيرت و مشاهدت باطن . و بدين كسى رسد كه از وطن خويش مفارقت كند ، و آنجا كه مولد و مسقط رأس وى بود بنايستد ، و سفر راه دين فرا پيش گيرد . و بدين وطن ، نه شهر و نه خانه مىخواهيم [ 1 ] - كه آن وطن قالب است ، و سفر قالب را قدر نباشد - و لكن آن روح [ 2 ] كه حقيقت و سرّ آدمى است ، وى را قرارگاهى است كه از آنجا پديد آمده است ، و وطن وى آنجاست و از اينجا وى را سفرى است ، و وى را در راه منازل است و هر منزلى عالمى است ديگر .
اول منزل وى محسوسات است ، آنگه متخيلات ، آنگه موهومات ، آنگه معقولات كه منزل چهارم وى است ، و از حقيقت خود در اين عالم چهارم خبر يابد ، و پيش از اين خبر ندارد .
منزل اول و اين عالمها به مثالى فهم توان كرد . و اين آن است كه آدمى تا در عالم محسوسات بود ، درجهء وى چون درجهء فراشه [ 3 ] بود كه خويشتن را بر چراغ مىزند - ، كه وى را حسّ چشم هست و لكن خيال و حفظ نيست ، كه وى از ظلمت
هامش
[ 1 ] مراد ما از اين وطن ، شهر و خانه نيست .
مراد ماست . . .
[ 2 ] و لكن آن روح را مىخواهيم . . . آن روح
[ 3 ] پروانه .