تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
باشند ، مسافر نادر بود . و كسى كه از محسوسات و متخيّلات كه منزلگاه اول است وطن و مستقرّ خويش ساخت ، هرگز وى را حقايق و ارواح كارها مكشوف نشود و روحانى نگردد و احكام روحانيان بنداند . بدان سبب بود كه شرح اين اندر كتابها كمتر باشد . پس بدين مقدار اقتصار كنيم از شرح معرفت آخرت ، كه افهام بيش از اين احتمال نكند ، بلكه بيشتر افهام اين مقدار نيز احتمال نكند .

فصل پانزدهم - انكار آخرت به گمان ضعيف هم روا نيست

گروهى از ابلهان ، كه ايشان را نه قوّت آن است كه كارها به بصيرت خود بشناسند و نه توفيق آن يابند كه از شريعت قبول كنند ، در كار آخرت متحيّر باشند و شك بر ايشان غالب بود . و باشد كه چون شهوت غلبه گيرد و موافق طبع ايشان آن نمايد كه آخرت را انكار كنند ، در باطن ايشان انكار پديد آيد - و شيطان اين را تنزيه كند - و پندارند كه هر چه آمده است در صفت دوزخ براى هراس دادن آمده است ، و هر چه در بهشت گفته‌اند همه عشوه [ 1 ] است . بدين سبب به متابعت شهوت مشغول شوند و از ورزيدن شريعت بازايستند ، و در كسانى كه شريعت ورزند به چشم حقارت نگرند و گويند كه « ايشان در جوال‌اند و فريفته‌اند . » و چنين احمق را كجا قوّت آن باشد كه وى را چنين اسرار به - برهان معلوم توان كرد . پس وى را دعوت بايد كرد تا مگر در يك سخن ظاهر تأمل كند ، و با وى گويند : « اگر چه غالب ظنّ تو آن است كه اين صد و بيست و - چهار هزار پيغامبر و همهء اوليا و علما ، و حكما غلط كردند و مغرور بودند و تو با احمقى خويش اين حال [ 2 ] بدانستى ، آخر ممكن نيست كه اين غلط تو را افتاده باشد ؟ و مغرور تويى كه حقيقت آخرت بندانسته‌اى ، و عذاب روحانى را فهم - نكرده‌اى ، و وجه و مثال روحانيات از عالم محسوسات بندانسته‌اى ؟ » اگر چنان است كه غلط خويش روا ندارد و گويد : « چنان كه دانم كه دو از يكى بيش بود ، همچنين دانم كه روح را خود حقيقتى نيست و وى را بقايى نتواند بود ، و وى را هيچ
هامش
[ 1 ] عشوه ، وعدهء دروغ ، بازى دادن ، گول زدن . [ 2 ] مغرور ( فريفته ) بودن آنان را .