راحتى و رنجى نتواند بود پس از مرگ - نه روحانى و نه جسمانى » ، اين كس را مزاج تباه شده باشد و از وى نوميد بايد شد ، كه وى از آن قوم است كه ايزد - تعالى - در حقّ ايشان گفت :
و ان تَدْعُهُم الَى الهُدى فَلَن يَهْتَدُوا اذاً أَبَداً
[ 1 ] . و اگر گويد : « محال بودن اين مرا ضرورى نيست - كه اين ممكن است و لكن بعيد است - و چون اين حال مرا به حقيقت معلوم نيست ، به گمانى ضعيف چرا خويشتن همه عمر در حجر تقوى كنم و از لذات بازايستم » ، با وى گوييم كه « اكنون كه بدين مقدار اقرار دادى بر تو واجب شد به حكم عقل كه راه شرع فرا پيش گيرى ، كه خطر چون عظيم بود به گمان ضعيف ، از وى بگريزند . چه اگر تو قصد طعامى كنى كه بخورى و كسى گويد مارى دهان فرا اين طعام كرده است ، تو دست بازكشى ، اگر چه گمان آن بود كه وى دروغ مىگويد ، و براى آن مىگويد تا وى بخورد ، و لكن چون ممكن بود كه راست گويد ، با خويشتن گويى : اگر نخورم رنج اين گرسنگى سهل است ، و اگر بخورم نبايد [ 2 ] كه وى راست مىگويد ، و من هلاك شوم . ، و همچنين اگر بيمار - شوى و در خطر باشى ، و تعويذشناسى گويد : يك درم سيم بده تا تو را تعويذى كنم بر كاغذى و نقشى بر آن كاغذ كنم كه تو بهتر شوى ، هر چند كه ظنّ غالب تو آن بود كه نقش با تندرستى هيچ تعلّق ندارد ، و لكن گويى : باشد كه راست مىگويد ، و به ترك يك درم به گفتن سهل است . ، و اگر منجّم گويد تو را كه چون ماه به فلان جاى رسد ، فلان داروى تلخ بخور تا بهتر شوى ، آن رنج بكشى به قول وى ، گويى : باشد كه راست مىگويد ، و اگر دروغ مىگويد آن رنج سهل است . ، » پس نزديك هيچ عاقل قول صد و بيست و چهار هزار پيغامبر و اتفاق جمله بزرگان عالم ، چون اوليا و حكما ، كمتر از قول منجّمى و تعويذنويسى و طبيبى ترسا نباشد كه به قول وى رنج اندك بر خويشتن نهد تا از آن رنج كه عظيمتر بود برهد ، و باشد كه خلاصى يابد . و رنج و زيان كه اندك گردد به - اضافت [ 3 ] گردد : چون كسى كه حساب برگيرد كه عمر دنيا چند است و از ابد كه آن را اول نيست به نسبت با ازل كه آن را آخر نيست چند يك است ، داند كه اين
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 18 - 57 ) ، و اگر ايشان را با راست راهى خوانى ، راه نيابند ايشان هرگز .
[ 2 ] نبايد . . . ، مبادا ، نكند . . .
[ 3 ] به اضافت ، به طور نسبى .