تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
رنج كشيدن اندك باشد در جنب آن خطر عظيم ، كه [ 1 ] با خويشتن گويد كه « اگر ايشان راست مىگويند و من اندر چنان عذابى بمانم چه كنم ، و مرا اين راحت دنيا - كه روزى چند است كه بگذشته باشد - چه سود كند ؟ و ممكن باشد كه راست مىگويند . » و ابد را معنى آن باشد كه اگر همه عالم پر از گاورس كنند و مرغى را بفرمايند كه به هر هزار سال يك دانه گاورس برگيرد ، آن گاورس برسد [ 2 ] و از ابد هيچ كم نشود . پس چندين مدت عذاب - اگر روحانى بود و اگر جسمانى بود و اگر خيالى بود - چگونه توان كشيد و عمر دنيا را در جنب آن چه قدر باشد ؟ هيچ عاقلى نباشد كه اندر اين انديشه‌اى تمام كند كه نداند راه احتياط رفتن و حذر كردن از چنين خطرى عظيم واجب بود ، اگر چه با رنج بود ، و اگر - چه با گمان بود ، كه خلق براى بازرگانى در دريا نشينند و سفرهاى دراز كنند و رنجهاى بسيار كشند - همه - به گمان مىكشند . اگر اين ، مرد را يقين نيست ، آخر گمانى ضعيف هست : پس اگر بر خويشتن شفقت برد ، به احتمال اين فرا گيرد . و براى اين بود كه امير المؤمنين على ( رض ) با ملحدى مناظره مىكرد ، گفت : « اگر چنان است كه تو مىگويى ، هم تو رستى و هم ما . و اگر چنان است كه ما مىگوييم ، ما رستيم و تو افتادى و در عذاب ابدى بماندى . » و اين سخن كه امير المؤمنين على ( رض ) گفته است ، بر مقدار ضعف عقل آن ملحد گفته است نه بدانكه وى در اعتقاد خويش به شك بود ، و لكن دانست كه آنچه راه يقين است فهم آن ملحد احتمال نكند [ 3 ] . پس بدين بشناسى كه هر كه در دنيا جز به زاد آخرت مشغول است ، به غايت احمق است ، و سبب آن غفلت است و انديشه ناكردن : كه شهوات دنيا خود ايشان را چندان فرومىنگذارد كه اندر اين انديشه كنند ، و گرنه ، آن كس كه به - يقين مىداند و آن كس كه به گمان غالب مىداند و آن كس كه گمان ضعيف مىبرد - - بر همه - واجب باشد ، به حكم عقل ، كه از آن خطر عظيم حذر كنند و راه ايمنى و احتياط گيرند . و السّلام . تمام شد سخن در عنوان مسلمانى از معرفت نفس ، و معرفت حق - تعالى ، و معرفت دنيا ، و معرفت آخرت .
هامش
[ 1 ] كه ، زيرا كه . [ 2 ] برسد ، تمام شود . [ 3 ] تحمل نكند ، برنتابد .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 115 | الغزالي