قيامت خويشتن را بدين صورت بيند ، كه حقيقت حسد و روح وى اين است كه تو قصدى مىكنى به دشمنى كه وى را زيان نمىدارد و زيان باز تو مىآيد و دين تو هلاك مىكند ، و طاعتهاى تو را - كه نور چشم تو در آن جهان خواهد - بود - با ديوان وى نقل مىكنند [ 1 ] تا [ 2 ] تو بىطاعت بمانى ، و طاعت ، تو را فردا به كارآمدهتر خواهد بود از چشم فرزندان تو امروز ، كه آن سبب سعادت توست و فرزندان سبب سعادت تو نهاند .
پس ، فردا كه صورتها تبع ارواح و حقايق شود و هر چيزى كه بينند به صورتى بينند كه در خور معنى وى باشد ، فضيحت و تشوير آنجا خواهد بود .
و بدان سبب كه خواب بدان عالم نزديك است ، كارها در خواب به صورتى باشد موافق معنى . چنان كه يكى به نزديك ابن سيرين آمد و گفت : « به خواب ديدم كه انگشتريى بود در دست من ، و مهر بر فرج زنان و دهان مردان - مىنهادمى . » گفت : « تو مؤذّنى ، در رمضان پيش از صبح بانگ نماز مىكنى ؟ » گفت : « چنين است . » اكنون نگاه كن كه در خواب چگونه روح و حقيقت معاملت وى را بر وى عرضه كردند كه بانگ نماز ، كه به صورت آوازى است و ذكرى است ، در رمضان ، روح و حقيقت وى منع كردن است از خوردن و مباشرت - كردن . و عجب آنكه در خواب اين همه نمودگار از قيامت به تو نمودهاند ، و تو را خود هيچ آگاهى نيست از اين معانى ، كه در خبر چنين است كه روز قيامت دنيا را بياورند در صورت پير زنى زشت ، چنين و چنين ، كه هر كه وى را ببيند گويد : « نعوذ باللّه منك [ 3 ] . » گويند : « اين آن دنياست كه خويشتن را در طلب وى هلاك مىكردى ! » چندان تشوير خورند - هر آنكه وى را بينند - كه خواهند كه ايشان را به دوزخ برند تا از آن شرم برهند .
مثال اين رسواييها چنان است كه حكايت كنند كه « يكى از ملوك پسر خويش را زن داده بود . پس پسر ملك آن شب بيشتر شراب خورد ، و چون مست شد به طلب عروس بيرون آمد ، چون قصد حجره كرد ، راه غلط كرد ، و از سراى بيرون افتاد . همچنين مىشد تا به جايى كه خانهاى و چراغى پيدا شد . پنداشت
هامش
[ 1 ] به حساب او مىنويسند .
[ 2 ] تا ، چنان كه ، در نتيجه .
[ 3 ] از تو به خدا پناه مىبريم .