تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
دررسد و او را دريابد .

فصل دوازدهم - سه جنس آتش دوزخ روحانى

وقت آن است كه معنى دوزخ روحانى شرح كنيم - و به روحانى آن مىخواهيم كه روح را باشد - خاص [ 1 ] - و تن در ميان نبود .
و نارُ اللَّهِ المُوقَدَةُ الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدةِ
[ 2 ] ، اين باشد . و اين آتشى باشد كه استيلاى وى بر دل بود - و آن آتش كه در تن آويزد آن را جسمانى گويند . پس بدان كه در دوزخ روحانى سه جنس آتش بود : يكى آتش فراق شهوات دنيا ، و دوم آتش شرم و تشوير و خجلتها و رسواييها ، و سوم آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهيت و نوميد گشتن از وى . و اين هر سه آتش را كار با جان و دل بود نه با تن . و لا بدّ است شرح سبب اين هر سه آتش دادن كه از اين جاى با خويشتن برده‌اند ، و معنى وى به مثالى كه از اين عالم به عاريت خواهيم نمودن معلوم شود . اما صفت اول آتش فراق شهوات دنياست ، و سبب اين در عذاب القبر گفته آمد كه : عشق بايست « 1 » بهشت دل است و دوزخ دل : بهشت است تا با معشوق بود ، و دوزخ است چون بىمعشوق بود . پس عاشق دنيا در دنيا در بهشت است : الدّنيا جنّة الكافر [ 3 ] . و در آخرت در دوزخ است ، كه معشوق وى را از وى باز ستدند . پس يك چيز ، هم سبب لذت است و هم سبب رنج ، و لكن در دو حال مختلف . و مثال اين آتش در دنيا آن بود كه مثلا پادشاهى باشد كه همه روى زمين در طاعت و فرمان وى بود و هميشه به تمتّع نيكورويان مشغول باشد - از كنيزكان و غلامان و زنان - و هميشه در تماشاى باغها و كوشكهاى زيبا ، پس ناگاه دشمنى بيايد و وى را بگيرد و به بندگى برد و در پيش اهل مملكت وى را
هامش
[ 1 ] از روحانى مراد ما آن است كه خاص روح باشد . [ 2 ] ( قرآن ، 104 - 6 و 7 ) آتشى است كه اللّه آن را افروخت [ نه مردمان ] ، مىسوزد آدمى را تا آنكه كه به دل او رسد و دل او را بسوزد . [ 3 ] دنيا بهشت كافر است . ( 1 ) ص 101 - سطر 11 و 12 .