سگبانى فرمايد و در پيش وى اهل و كنيزكان وى را به كار مىدارد و غلامان وى را مىفرمايد تا به كار مىدارند و هر چه در خزانهء وى بر وى عزيزتر بود به دشمنان وى مىدهد : نگاه كن كه اين مرد را بدين چه رنج باشد ؟ و آتش فراق ولايت و زن و فرزند و كنيزك و نعمت و خزانه در ميان جان وى افتاده باشد و وى را همىسوزد ، و او مىخواهدى كه وى را به يكراه هلاك كنندى تا از بسيارى عذاب برهدى . اين مثال يك آتش است . و هر چند نعمت بيشتر داشته - باشد و ولايت صافيتر و مهنّاتر بوده باشد ، اين آتش تيزتر بود .
پس هر كه را در دنيا تمتّع بيشتر باشد و دنيا وى را مساعدت بيش كرده - بود ، عشق وى صعبتر بود و آتش فراق در ميان جان وى سوزانتر بود . و ممكن نگردد كه مثال آن آتش در اين جهان توان يافت ، كه رنج دل كه در اين جهان بود تمام در دل و جان متمكّن نشود ، كه حواس و شغلهاى اين جهان دل را مشغول مىدارد و آن شغل همچون حجابى بود دل را تا [ 1 ] عذاب در وى متمكّن نشود . و براى اين باشد كه اين كس چون چشم و گوش به چيزى مشغول كند آن رنج از وى كمتر شود ، و چون فارغ گردد زيادت شود . و بدين سبب بود كه خداوند مصيبت چون از خواب در آيد ، زخم مصيبت بر دل وى عظيمتر باشد ، كه جان صافى شده باشد در خواب : پيش از آنكه با محسوسات معاودت كند ، هر چه بر وى رسد اثر بيش كند ، تا [ 2 ] اگر آوازى خوش بشنود كه از خواب درآيد ، اثر در وى بيش كند . و سبب آن صفاى دل باشد از محسوسات . و هرگز تمام صافى نگردد در اين جهان : چون بميرد مجرّد و صافى گردد از اثر محسوسات ، آنگه رنج و راحت وى عظيم و متمكن باشد در وى . تا [ 3 ] گمان نبرى كه آن آتش چون اين آتش خواهد بود كه در دنياست ، بلكه اين آتش را به هفتاد آب بشستهاند ، آنگاه به دنيا فرستاده .
صفت آتش دوم - و آن آتش شرم و تشوير بود از رسواييها . و مثال اين آن بود كه پادشاهى مردى حقير و خسيس برگزيند و نيابت مملكت خويش به وى دهد و وى را در حرم خويش راه دهد - تا هيچ كس از وى حجاب -
هامش
[ 1 ] تا ، به طورى كه ، چنان كه ، كه در نتيجه .
[ 2 ] تا ، به طورى كه ، چنان كه ، كه در نتيجه .
[ 3 ] تا ، زنهار .