تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
آن به نزديك ما يكى است . » و اين دعوى محال باشد و تا نيازمايد بنداند . اگر چنان است كه هر چه وى راست دزد ببرد و هر قبول كه وى راست به ديگرى شود - از اقران وى - و هر مريدى كه وى راست از وى بگردد و وى را مذمّت - كند ، آن در دل وى هيچ اثر نكند و همچنان باشد كه مال ديگرى برند و قبول ديگرى باطل شود ، آنگاه اين دعوى راست بود . و باشد كه گويد : « من بدين صفتم . » و مغرور [ 1 ] بود : تا از وى بندزدند و از وى بنگردند ، بنداند . پس بايد كه مال از خويشتن جدا كند و از قبول بگريزد و خود را بيازمايد ، آنگه اعتماد كند ، كه بسيار كس بود كه پنداشت كه وى را با زن و كنيزك هيچ علاقتى نيست ، چون طلاق داد يا بفروخت ، آن آتش عشق كه در دل وى پوشيده بود باز ديدار - آمد و ديوانه و سوخته گشت . پس هر كه خواهد كه از عذاب القبر رسته باشد ، بايد كه وى را با هيچ چيز از دنيا علاقت نبود الّا به ضرورت . چنان كه كسى را به طهارت جاى حاجت بود : وى را دوست دارد به ضرورت ، و بخواهد كه از آن برهد . پس بايد كه حرص وى بر طعام به معده رسانيدن همچنان بود كه بر فارغ كردن معده از طعام ، كه هر دو ضرورت است . و همه كارهاى ديگر همچنين . پس اگر دل از اين علاقت خالى نتواند كرد ، بايد كه با مواظبت بر عبادت و بر ذكر خداى - تعالى ، انس ذكر بر دل خويش غالب گرداند - چنان كه غالب شود اين دوستى بر دوستى دنيا - و از خويشتن حجّت و برهان مىخواهد بدين معنى ، به متابعت شريعت و تقديم فرمان خداى - تعالى - بر هواى خويش [ 2 ] . اگر نفس وى را طاعت دارد در اين معنى [ 3 ] ، خود اعتماد كند كه از عذاب - القبر رست [ 4 ] . اگر نه چنين بود ، تن بر عذاب القبر نهد ، مگر كه عفو ايزد - تعالى -
هامش
[ 1 ] مغرور ، فريفته ، دستخوش فريب . [ 2 ] از خود براى اين معنى ( غلبهء دوستى خداى بر دوستى دنيا ) دليل و نشانه بخواهد و آن دليل و نشانه اينكه از شريعت پيروى مىكند و فرمان خداى را بر هواى دل خود مقدم مىدارد . [ 3 ] اگر نفس در اين معنى ( پيروى شريعت و مقدم داشتن فرمان خداى ) فرمانبردار او باشد . . . [ 4 ] رست ( مستقبل محقق الوقوع كه به صيغهء ماضى در مىآيد ) ، حتما خواهد رست . بسنجيد با اين مصراع از مطلع غزل حافظ : فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش ( شد خواهد شد ) .