تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
باشند . اما آن قوم كه توانگر باشند هم بر دو گروه باشند : گروهى باشند كه باز آنكه [ 1 ] اين اسباب را دوست دارند ، خداى - تعالى - را نيز دوست دارند پس اگر چنان بود كه خداى - تعالى - را دوست‌تر دارند ، ايشان را نيز عذاب نبود . و مثل ايشان چون كسى بود كه سرايى دارد و شهرى دارد كه آن را دوست دارد ، و لكن رياست و سلطنت و كوشك و باغ از آن دوست‌تر دارد : چون وى را منشور سلطان رسد به رياست شهرى ديگر ، وى را از بيرون شدن از وطن هيچ رنج نباشد ، كه دوستى سراى و خانه و شهر در آن دوستى رياست ، كه غالب‌تر است ، ناچيز گردد [ 2 ] و ناپيدا شود و هيچ اثر بنماند . پس انبيا و اوليا و پارسايان مسلمانان - اگر چه دل ايشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتى باشد - چون دوستى خداى - تعالى - پيدا آيد و لذت انس به وى ، آن همه ناچيز گردد . و اين لذت به مرگ پيدا آيد ، پس ايشان از اين [ 3 ] ايمن باشند . اما كسانى كه شهوت دنيا را دوست‌تر دارند ، از اين عذاب نرهند ، و بيشتر از اين [ 4 ] باشند . و براى اين گفت حق - تعالى :
و ان مِنكُم الّا وارِدِها كانَ على رَبِّكَ حَتماً مَقضِيّاً . ثُمَّ نُنَجّى الّذينَ اتَّقَوْا و نَذَرُ الظّالِمِينَ فيها جِثِياً
[ 5 ] . اين قوم مدتى عذاب كشند . پس چون عهد ايشان از دنيا دراز شود [ 6 ] ، فراموش كنند دنيا را و لذت دنيا را ، و اصل دوستى خداى - تعالى - كه در دل بوده است باز ديدار آيد . و مثل وى چون كسى بود كه وى سرايى را دوست‌تر دارد از سراى ديگر يا شهرى را از شهر ديگر و يا زنى را از زن ديگر ، و لكن آن ديگر را نيز دوست دارد : چون وى را از دوست‌ترين دور كنند و بدان ديگر افتد ، مدتى در فراق آن رنجور بود ، آنگه او را فراموش - كند و خوى فرا آن ديگر كند ، و اصل آن دوستى كه در دل بوده است به مدت دراز باز ديدار آيد . اما آن كسى كه خداى - تعالى - را در اصل دوست ندارد ،
هامش
[ 1 ] باز آنكه ، با آنكه . [ 2 ] ناچيز گردد ، نفى گردد ، نابود شود . [ 3 ] از عذاب قبر . [ 4 ] از اين گروه . [ 5 ] ( قرآن ، 19 - 71 ، 72 ) ، و نيست از شما هيچ كس مگر به دوزخ ، رسيدنى [ گذرگاه يا بنگاه ] . بر خداوند تو بريدنى است و درواخ كرده ( ثابت و استوار ) [ اين وعده ] . برهانيم [ پس آنكه رسيدند به دوزخ ] ايشان را كه از شرك بپرهيزيدند و فروگذاريم كافران را در آن به روى در افتاده . [ 6 ] از دنيا بعيد العهد شوند ( زمانى دراز از انس و آشنايى آنان با دنيا بگذرد ) .