خواب و تو آن را مىبينى ، آن موجود است در حق تو ، اگر چه هيچ كس ديگر آن را نتواند ديد ، و هر چه تو آن را نمىبينى ، آن نايافته و ناموجود توست ، اگر چه همه خلق وى را مىبينند . و چون عذاب و سبب عذاب مرده و خفته را - هر دو [ 1 ] - يافته است ، از آنكه ديگرى نبيند در آن چه نقصان آيد ؟
اما اين هست كه خفته زود بيدار شود و از آن برهد ، پس آن را خيالى نام كنند . اما مرده اندر آن بماند - كه مرگ را آخر نيست - پس با او بماند و همچون محسوسات اين عالم باشد در ثبات .
و در شريعت نيست كه آن مار و كژدم و اژدها كه در گور باشد بدين چشم ظاهر عموم خلق بتوانند ديدن تا [ 2 ] در عالم شهادت باشند . اما اگر كسى از اين عالم دور شود - بدانكه [ 3 ] بخسبد - و حال اين مرده او را كشف كنند ، وى را در ميان مار و كژدم بيند . و انبيا و اوليا نيز به بيدارى بينند [ 4 ] . چه آنچه ديگران را در خواب باشد ، ايشان را در بيدارى بود ، كه عالم محسوسات ايشان را از مشاهدت كارهاى آن جهانى حجاب نكند .
پس اين اطناب بدان مىرود كه گروهى از احمقان بدين مقدار كه در گور نگرند و چيزى نبينند بدين چشم ظاهر ، عذاب القبر را منكر شوند ، و اين از آن است كه راه فرا كار آن جهان ندانند .
فصل دهم - عذاب قبر چه كسانى را بود و چه كسانى را نبود ؟
همانا كه گويى : « اگر عذاب القبر از جهت علاقهء دل است به اين عالم ، هيچ كس از اين [ 5 ] خالى نباشد ، كه زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد .
پس همه را عذاب گور خواهد بود و هيچ كس از اين نرهد . » جواب آن است كه « نه چنين است ، كه كسانى باشند كه از دنيا سير شده - باشند و ايشان را در دنيا هيچ مسرّت گاه و هيچ آسايش جاى نمانده باشد ، و آرزومند مرگ شده باشند - و بسيارى از مسلمانان كه درويش [ 6 ] باشند چنين
هامش
[ 1 ] براى مرده و خفته ، هر دو .
[ 2 ] تا ، تا وقتى كه .
[ 3 ] بدانكه بخسبد ، به وسيلهء خواب ، از راه خفتن .
[ 4 ] در بيدارى هم مىبينند .
[ 5 ] از اين علاقه .
[ 6 ] درويش ، تهيدست .